تهدمت و الله ارکان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء

 تهدمت والله ارکان الهدی و انطمست اعلام التقی وانفصمت العروة اوثقی قتل ابن عم المصطفی قتل علی المرتضی قتله اشقی الاشقیاء

خدايا قريش را خوار گردان كه

ايشان مرا  از  دست يابي به حقّم

باز داشتند و  حقّ مرا غصب كردند.

باز يوسف ديگري را در چاه انداختند. موسي از مصر فرار كرد و در شهر مدين لباس چوپاني پوشيد. ابراهيم را در آتش افكندند و به مرگ محكوم كردند. نوح را تنها گذاشتند و به آيه هاي آسماني اش خنديدند. عيسي از مكر يهود آواره ي بيابان شد و خداوند او را به آسمانها برد.رسول خدا براي حفظ جانش مكه را ترك كرد و به مدينه گريخت و علي بن ابي طالب بيست و پنج سال از حق خود محروم شد و راز دل در چاه گفت و در نخلستانهاي بيرون مدينه كشاورزي كرد. گويا افق هاي تيره ي ستمِ مردمان، هيچگاه سرِ آشتي با فرستادگان الهي ندارد.

اگر چه بسياري سعي كردند در نوشته هاي خود او را با دستگاه خلافت آشتي دهند و سكوت او را دليلي بر رضايتش از  اوضاع دانسته اند اما آتشي كه بر خانه اش زدند همچنان روشن است و صداي فرياد  " خانه را با اهلش به آتش مي كشم " در تاريخ به گوش مي رسد.

امير المومنين امامت خود را بارها اثبات كرد، اما دست به شمشير نبرد، سخن از حق گفت، اما كسي را تحريك به خونريزي نكرد. با صبر خود اجازه نداد، تعداد اندك يارانش كشته شوند و يا مانند سعد بن عباده در نيمه هاي شب به قتل برسند. او خون دل خورد تا كلمه ي لا اله الا الله  و نام مقدس رسول خدا بر سر موذنه هاي مساجد باقي بماند. اگر دست به شمشير مي برد و در مدينه خون به پا مي شد، تازه مسلماناني كه بسيار بودند از دين بر مي گشتند، منصفان تاريخ به حقانيت اسلام و عظمت قرآن ترديد جدي مي كردند. امام عليه السلام همانطور كه در زمان زندگي رسول خدا با شمشير اجازه نداد نور حق خاموش شود پس از او نيز با سخنان خود اجازه نداد نور هدايت به ظلمت جهل، تاريك شود.

زمامدار جامعه ابو بكر پسر ابو قحافه شد. او دو سال و چند ماه بيشتر حكومت نكرد. در ايام حكومتش جنگ هاي ردّه آغاز شد. بيشترين استفاده از كلمه ي  " مرتد " مربوط به همين دوره ي تاريخ است. دو جناحِ اين نبردها از يك طرف حاميان حكومت بودند كه به نام دفاع از خليفه ي مسلمانان مبارزه مي كردند و طرف ديگر، كساني كه از اسلام برگشته بودند و بعد از شهادت رسول خدا به طمع قدرت قيام كردند. حكومت آنها را مرتد ناميد و به همين مناسبت اين جنگ ها در تاريخ به جنگ هاي ردّه معروف شد. امير المومنين و پيروان اندك او در هيچ يك از اين نبردها شركت نكرد. اين جنگ ها سرپوشي براي مبارزه با مخالفان خليفه شد. هر كس با خليفه مخالفت داشت و يا قبيله اش از پرداخت زكات خود داري كرد به نام  " مرتد "  تار و مار شد و زن و فرزندش را نبز به كنيزي و غلامي گرفتند.حكومت هيچ مخالفي را تحمل نمي كرد و با بر چسب ارتداد او را سر به نيست مي كرد.

حكايت ام فروه- يكي از زنان انصار- نمونه اي از اين داستان هاست. او بر حقانيت امير المومنين و امامت ايشان اصرار داشت، در بين بانوان هر گاه سخني از خلافت به ميان مي آمد از ستمي كه به اهل بيت رفته بود سخن مي گفت تا اينكه سخنان او در مدينه پخش شد. خبر به ابو بكر رسيد ام فروه را احضار كرد. به او گفت:

- اي دشمن خدا، از حرف هايي كه مي زني توبه كن! آيا با كاري كه مسلمانان با آن موافقند مخالفت مي كني؟! در باره ي امامت من چه مي گويي؟

- تو امام نيستي.

- پس من كيستم؟

- زمامدار مردم هستي كه به حكومت رسيده اي، اگر چه تو را بزرگ مي شمارند، اما امام از طرف خدا و رسول برگزيده مي شود و نبايد ستم كند، ظاهر و باطن را بايد بداند، به هر خير و شري كه در جهان رخ مي دهد آگاه است. امامت كسي كه سابقه بت پرستي و كفر داشته جايز نيست. اي پسر ابو قحافه تو چگونه امامي هستي؟

- من امامي هستم كه خدا من را براي مردم برگزيده است.

- به خدا دروغ بستي، اگر تو برگزيده ي خدا بودي بايد صفاتت در كتاب خدا مي آمد همانطور كه خصوصيات برگزيدگان الهي در كتاب خدا آمده است. خداي متعال در قرآن مي فرمايد :" از بين مردم اماماني را قرار داديم كه هدايت به امر ما كنند، هنگامي كه آنان صبر پيشه كردند و به آيات ما يقين داشتند." واي بر تو! اگر تو واقعا امام  هستي، نام هاي آسمان هاي هفت گانه را بگو.

ابو بكر حيرت زده ماند، گفت:

-        نام آسمان ها در نزدخداست كه آفريننده ي آنهاست.

-        اگر  جايز بود زنان به مردان تعليم دهند، من به تو آن اسامي را ياد مي دادم.

ابوبكر به شدت خشمگين شد و ام فروه را تهديد كرد و گفت:

اي دشمن خدا اگر نام آسمانها را نگويي، همين الان تو را به قتل مي رسانم.

ادبيات ابو بكر مخصوص به خود او بود. رسول خدا، امير المومنين و فرستادگان الهي هيچگاه با مخالفان خود با ارعاب و تهديد سخن نمي گفتند. ام فروه شاگرد مكتب اسلام بود. در برابر تهديد ابو بكر نه تنها نترسيد بلكه خروشيد و گفت:

-        تو مرا به قتل تهديد مي كني؟! به خدا قسم هيچ ترسي ندارم كه به دست مانند تويي به قتل برسم، اما با اين حال اسامي آسمانها را مي گويم.

ابوبكر و پيروانش حيرت زده ماندند. به او گفت:

-        در باره ي علي پسر ابو طالب چه مي گويي؟

-        چه بگويم در باره ي امامِ امامان، وصيِ اوصيا، كسي كه به نور او آسمانها و زمين روشن مي شود. به معرفت او عبادت جان مي گيرد. اما تو عهد و پيمان با او را شكستي و حق را به باطل تبديل كردي و دينت را به دنيا فروختي.تا سخن اين زن انصاري به اينجا رسيد، ابو بكر فرياد زد: بكشيد اين دشمن خدا را، او مرتد شده است! ياران خليفه بي درنگ او را كشتند

از جلد سوم کتاب: "از کعبه تا بهشت"، نگاشته ی : آقای داود صفرزاده

 

برگرفته از سایت تخصصی آقای صدقی