فمالی لا ابکی؟

أبکی لخروج نفسی، أبکی لظلمة قبری، أبکی لضیق لحدی، أبکی لسوال منکر و نکیر، إیای أبکی لخروجی من قبری عریانا ذلیلا، حاملا ثقلی علی ظهری...

 

پس چرا نگریم؟ می گریم برای جان دادن، می گریم برای تاریکی قبرم و برای تاریکی لحدم . و می گریم برای پرسش نکیر و منکر ازمن و می گریم برای آن لحظه ای که از قبر برهنه و خار بیرون آمده و بار سنگین اعمالم را بر پشت گرفته ام

و مالی لا ابکی؟

ولا ادری إلی یکون مصیری و أری نفسی تخادعنی و أیامی تخالتنی و قد خفقت عند رأسی أجنة الموت...

و چرا نگریم در صورتی که نمی دانم مصیرم تا کجا استوار است و  به کجا می روم؟

و اکنون می بینم که نفس با من خدعه می کند و روزگار با من مکر می ورزد در حالی که عذاب مرگ بر سرم پر و بال گشوده است

نیایش

خدایا!به هر که دل بستم،تو دلم را شکستی.

عشق هر کسی را که به دل گرفتم،تو او را از من گرفتی.

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم و در سایه امیدی،

و به خاطر آرزویی،برای دلم امنیتی به وجود آورم،تو یکباره همه را بر هم زدی

و در طوفان های وحشت زای حوادث رهایم کردی تا هیچ آرزویی در دل نپرورم،

و به هیچ چیز امیدی نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم.

خدایا!تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم

و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم و جز درسایه ی توکل به تو،آرامش و امنیت احساس نکنم...

خدایا!تو را بر همه این نعمت ها شکر می کنم.


                                                                    شهید دکتر چمران