فمالی لا ابکی؟
أبکی لخروج نفسی، أبکی لظلمة قبری، أبکی لضیق لحدی، أبکی لسوال منکر و نکیر، إیای أبکی لخروجی من قبری عریانا ذلیلا، حاملا ثقلی علی ظهری...
پس چرا نگریم؟ می گریم برای جان دادن، می گریم برای تاریکی قبرم و برای تاریکی لحدم . و می گریم برای پرسش نکیر و منکر ازمن و می گریم برای آن لحظه ای که از قبر برهنه و خار بیرون آمده و بار سنگین اعمالم را بر پشت گرفته ام