خصوصیت دانش آن است که هرچه بیشتر بدانی بیشتر می فهمی که هیچ نمی دانی!
خصوصا اگر این علم، علم حقیقی خداوندی باشد و از سرچشمه معرفت ائمه ی هدی علیهم السلام سیرابت کنند...
اصلا انگار شنیدن از این خاندان و پای صحبت بزرگان نشستن درباره شان غذای روح است!
بقول استادی : " کمی که از این فضا دور بمانی حس می کنی گم کرده ای داری!"
و من به تجربه حس کردم این فرمایش او را...
توقیع مبارک امام عصر عج می خواندم به شیخ مفید
کلمه به کلمه اش سراسر نور و روشنایی. چه ابتدایش که تو را به اوج حسرت کوتاهی هایت میبرد و چه اواسطش که انگار با تو سخن می گویند.
کلام معصوم است. حدیث امام!
بالای کلمه به کلمه اش دلت می خواهد جانت زبان باز کند و بگوید: این سخن مولای من است؟
امام زمان من؟
امام حی و حاضر و ناظر من؟
همان امامی که شاید همین نزدیکی ها باشد؟
همانی که به یمن وجودش زندگی را جرعه جرعه نفس می کشم؟ همانی که دوستش دارم؟ همانی که.....
...
دوستم دارد....
آری
آری
سخن، کلام مولاست. با شیخ مفید می گویند اما شاید مصداق همان مثل باشد که به در می گوییم دیوار بشنود. شیخ که خود می دانستند این کلام را
انا غیرمهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم...
صلی الله علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی
بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من
چه ساده می شود اما به من رسیدن تو....
اللهم عجل لولیک الفرج
توصیه از یک دوست
اگر تا به حال توقیع های امام عصرمان به شیخ مفید ره الله علیه را نخوانید،بخوانید!