مصلحت های آفرینش در بیان توحیدی امام صادق علیه السلام-بخش دوم

6- آب دهان کودک

در مورد آب دهان کودک که سرازیر می شود، در واقع با این عمل رطوبتی از بدن آن ها خارج می شود که در صورت باقی ماندن در بدن موجب حوادث عظیمی می شود. مانند کسی که رطوبت بر بدن او غلبه کرده و منجر به ضعف و ناتوانی فکری، جنون، اختلالات ذهنی و عقلی و دیگر امراض گوناگون همچون فلج و لقوه و... در او می گردد.

خداوند با خارج کردن این رطوبت از طریق آب دهان به هنگام کودکی، سلامتی آن ها را در بزرگ سالی تامین می نماید. بنابراین پروردگار به مخلوقاتش، از طریق آن چه که بدان واقف نیستند و از آن بی اطلاعند نظر لطف به آن ها دارد. اگر نعمت های پروردگار را می شناختند. این شناخت آن ها را از مشغول شدن به معصیت ها و نافرمانی های مداوم از خداوند باز می داشت. پاک و منزه است خداوند، چقدر نعمت هایش عظیم و فراوان است و چقدر این نعمت ها بر بندگانش ریزان.

7- اعضای بدن انسان

ای مفضل در یک یک اعضای بدن بنگر و در تدبیر هریک از آن ها که برای برآوردن حاجتی است دقت کن: دست ها برای کار و رسیدگی به امور است، پاها برای راه رفتن و دویدن، چشم ها برای باز شناختن و هدایت کردن، دهان برای خوردن غذا، معده برای هضم، کبد برای تصفیه، منافذ بدن برای خروج زائدات و مجراها برای حمل آن ها و فرج برای دوام نسل است. همه ی اعضای بدن، به همین منوالند. اگر لحظه ای درنگ کنی و فکرت را متمرکز کنی، می بینی که هرکدام از آن ها برای کاری مقدر شده اند و این تقدیر منطبق بر حکمت و درست است سپس فرمودند:

8- دستگاه گوارش و تصفیه بدن:

ای مفضل! درباره چگونگی رسیدن غذا به بدن و آن تدبیرها و راه هایی که بدان وسیله چنین عملی صورت می گیرد بیندیش. غذا به معده می رود معده آن را طبخ می کند و از طریق مجرای بسیار تنگ خود آن را به کبد می فرستد. این کار از طریق رگ های نازک درهم پیچیده ای صورت می گیرد که کار یک تصفیه کننده را برای غذا دارد و این، بدان جهت است که چیزی به کبد نرسد که آن را زخم کند، چرا که کبد، حساس و نازک است و تحمل چیزهای سخت و درشت را ندارد. بنابراین پس از تمام شدن این مرحله کبد مواد آماده شده را قبول می کند و آن را با بهترین روش به خون مبدل می سازد. و آن را از طریق مجاری که به همین منظور تهیه شده به تمام بدن می رساند. درست مانند مجاری و آب راه هایی که برای عبور آب تهیه می شود تا آب را به تمام نقاط زمین برسانند.

به  هرحال ناپاکی ها و مواد ناخالص و زائدات به سمت مخزنی می رود که برای آن آماده شده است، اگر از نوع زرد رنگ باشد به صفرا می رود و اگر از نوع سیاه و سودا باشد به طحال می رود و اگر از رطوبت و نم باشد به مثانه جاری می شود. سپس در حکمت این روش و تدبیر خداوند در مورد سیستم و ترکیب بدن انسان بیندیش! به اعضایی فکر کن که هریک در جای خود قرار گرفته اند و جاری هم آماده و مهیا هستند تا مواد زائد را حمل کرده و خارج نمایند تا در تمام بدن منتشر نگردند و باعث بیماری و هلاکت انسان نگردند. آفرین بر این حسن تقدیر و استحکام تدبیر!

9- قامت و هیات آدمی

سپس امام علیه السلام فرمودند: ای مفضل! بنگر به آن صفتی که انسان بدان ممتاز گشته و به خاطر آن بر سایر بهائم و حیوانات شرافت و برتری یافته است او آفریده ای است که راست می ایستد و صاف و استوار می نشیند تا دست ها و پاهایش با اشیا مواجه شود. این دست ها و پاها به او امکان چاره جویی و کار می دهند. اگر چون چهارپایان سرش را پایین می انداخت و چهار دست و پا راهم می رفت انجام هیچ کاری برایش ممکن نبود.

10- حواس پنج گانه و اعضای آن ها

اکنون ای مفضل به این حواسی که انسان به واسطه ی آن مختص شده است و بر دیگر مخلوقات برتری یافته نظری بینداز ببین چگونه چشم ها در سر انسان همچون چراغ هایی بر فراز مناره یا برجی هستند تا بتوانند اشیاء را زیر نظر و تحت دید خود بگیرند و بر آن ها مشرف باشند. خداوند چشم ها را در اعضایی که در حرکتند و حمل می شوند، مانند دست ها و پاها قرار نداد. چرا که در این صورت در معرض انواع صدمات و بلایا قرار گرفته و در اثر تماس مستقیم با کار و حرکت دچار درد و بیماری می شدند. آن ها به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و ناقص می شدند. همچنین چشم ها در اعضای میانی بدن همچون شکم و پشت قرار ندارد چرا که در این صورت چرخش آن ها سخت و دشوار می شد و نمی توانستند به خوبی بر اشیاء اشراف داشته و به طور کامل دید داشته باشند. به دلیل اینکه در هیچ یک از این اعضاء مکان مناسبی برای چشم ها وجود ندارد. سر بالاترین و بهترین مکان برای جا دادن حواس و چشم های حساس به شمار می آید. و حکم یک صومعه را برای آن ها دارد. ( صومعه در لغت عرب به معنی مکان مرتفعی است که راهب در آن به تنهایی به سر می برد. ترجمه ی المنجد استاد سیاح، ص1089)

خداوند پنج حس را در انسان قرار داد تا محسوسات پنج گانه را دریافت نماید و چیزی از محسوسات از کف او نرود. چشم را آفرید تا رنگ ها را بشناسد، اگر رنگ ها بودند و چشمی برای دیدن و ادراک ان ها نبود هیچ فایده ای نداشت، گوش را آفرید تا صداها را درک کند و اگر اصوات وجود داشت و گوشی برای ادراک آن نبود وجود اصوات چه سودی داشت و چه نیازی به آن بود و همینطور سایر حواس؛ متقابلا اگر چشم آفریده می شد، اما رنگ ها نبودند دیگر داشتن چشم بی معنا بود و اگر گوش ها بودند و صداها وجود خارجی نداشتند، گوش دیگر جایگاهی نداشت. پس ببین که یکی برای دریافت دیگری تقدیر شده است. برای هر حسی، محسوسی است که کار و عملکرد آن حس در رابطه با همان محسوس است و بر عکس برای هر محسوسی حسی وجود دارد که برای دریافت آن محسوس خاص، ساخته شده. با این وجود اشیاء، واسطه و رابطه ی میان حواس و محسوسات قرار داده شده اند کار حواس جز با وجود آن ها تکمیل نمی شود. مثلا نور و هوا، اگر نور رنگ ها را آشکار و واضح نکند چشم قادر به شناخت رنگ ها نیست و اگر هوایی وجود نداشت که صدا را به گوش برساند، گوش قادر به شنیدن اصوات نبود.

11- زوج و فرد بودن اعضای بدن:

پس از اینکه امام علیه السلام کمی از فواید حواس سخن راندند گفتند، فرمودند: ای مفضل! در مورد اعضای بدن انسان که به صورت زوج و فرد آفریده شده اند و همینطور به حکمت و تقدیر الهی و تدبیر درست و نیکویی که در آن نهفته است بیندیش!

سر یکی از اعضای فرد بدن انسان است و داشتن بیش از یک سر نه تنها هیچ فایده ای جز زحمت برای انسان ندارد بلکه باعث سنگینی او نیز می شود چراکه همه ی حواس در یک سر، می گنجند و جای می گیرند. اگر چنین فرضیه ای تحقق یابد در واقع انسان به دو قسمت تقسیم می شود، زمانی که به واسطه ی یکی از این دو سر سخن می گوید، دیگری بی فایده و زائد است اگر در سخن گفتن هر دو را به کار گیرد کاری عبث و بیهوده می باشد. اگر با یکی، یک سخن به زبان آورد و همزمان با دیگری کلامی متفاوت از اولی بگوید، شنونده نمی داند به کدامیک گوش فرا دهد. و با این فرض نیر این اختلالات و در هم آمیختن ها فراوان می شود.

اما دست ها از اعضای زوج هستند چرا که یک دست چندان فایده ای برای انسان ندارد. زیرا به هنگام کار کردن و در برخورد با اشیاء دچار مشکل می شود. حتما دیده ای که اگر نجار و بنا، یکی از دست هایشان از کار بیفتد و شل شود قادر به ادامه ی کار و انجام عملشان با توجه به وسیله و ابزار کارشان نیستند و اگر هم انجام دهند، نمی توانند به آن خوبی و استحکام اولیه که در زمان سلامت و به کار گیری هر دو دست کار می کردند، عمل کنند.

12- دستگاه صدا و کلام آدمی

مفضل! به صدا و کلام آدمی و آماده بودن دائمی دستگاه های مربوط به آن دقت کن!

ببین حنجره به مانند لوله ای جهت خروج صدا عمل می کند و زبان، لب ها و دندان ها حکم محافظ را برای الغای حروف و نغمه ها دارند. هیچ توجه کرده ای که کسی که دندانش می افتد، سین را نمی تواند تلفظ کند و آنکه لب هایش صدمه دیده یا از بین می روند قادر به تلفظ صحیح فاء نیست و آنکه زبانش سنگین است راء، را به خوبی نمی تواند ادا کند. شبیه ترین چیز به دستگاه صوتی بدن نی بزرگ است، حنجره مثل چوب نی است و ریه شبیه آن کیسه ای است که در آن می دمند تا باد وارد آن شود و عضلاتی که باعث انقباض ریه می شوند به مثابه همان انگشتانی هستند که کیسه را می فشارند تا باد در نی جریان یابد و لب و دندان ها هم که صوت را به صورت حروف و نغمه های متفاوت در اورده و شکل می دهند به مثابه همان انگشتانی هستند که بر روی نی قرار می گیرند؛ لذا آن صدایی که از نی خارج می شود به شکل الحان و نغممه های زیبا ظاهر می گردد. گرچه دستگاه صوتی انسان به نی تشبیه می شود تا تشریح و تعریف آن را واضح تر و به ذهن نزدیک تر گرداند اما در واقع این نی است که به دستگاه صوتی انسان شباهت دارد به هر حال من تو را از چگونگی ایجاد کلمات و حروف و عملکرد اعضای مربوط به آن آگاه کردم که البته این اعضا نیازهای دیگر بدن را هم برآورده می سازند. به عنوان مثال هوا در حنجره به سمت ریه در حرکت است و از آنجا هوای تصفیه شده به صورت مداوم و پیاپی به سمت قلب می رود، اگر یک شی ء کوچک سد راه شود موجب هلاکت انسان می گردد.


منبع بحار الانوار - ج 3- ص 57

مصلحت های آفرینش در بیان توحیدی امام صادق علیه السلام-بخش اول

امام صادق علیه السلام در حدیث مفصلی ضمن تشریع خلقت بدن انسان و مصالح موجود در تکوین آن ها خطاب به یکی از اصحابشان می فرمایند:

ای مفضل! ما از ذکر خلقت انسان آغاز می کنیم. پس سعی کن از آن عبرت بگیری.

1- مراحل رشد قبل از تولد:

ابتدا در مورد مراحلی بحث می کنیم که جنین در رحم مادر به ترتیب طی می کند و جنین در این حال در سه دنیای تاریک به سر می برد. تاریکی شکم، تاریکی رحم و تاریکی مشیمه ( بچه دان) جایی که نه برای او هیچ راهی جهت طلب غذا وجود دارد و نه توانایی دفع هرگونه آسیب و صدمه ای را دارد. جنین نه قادر به کسب منفعتی برای خود است و نه می تواند ضرر و زیانی را از خود دور کند و تنها از راه خون حیض است که تغذیه وی به او می رسد. همانطور که نبات و گیاه هم از آب تغذیه می کنند. جنین همچنین از آن خون تغذیه می کند تا اینکه خلقتش کامل گردد، بدنش محکم شود و پوستش به اندازه کافی استحکام یابد تا بتواند در معرض مستقیم هوا قرار گیرد و چشمش برای رو به رو شدن با روشنایی آمادگی یابد. در این هنگام است که درد زائیدن به سراغ مادرش می آید و او را به شدت دردمند و ناراحت می سازد و به او فشار می آورد تا اینکه متولد شود.

2- تغذیه و رشد نوزاد:

چون به دنیا آمد، آن خونی که کودک از مادرش تغذیه می کرد حال به سمت سینه های مادرش رفته و طعم و مزه و رنگش تغییر می یابد و به شکل غذای دیگری پدیدار می شود که مطمئنا خیلی بیشتر از آن خون، با وضعیت و مزاج کودک سازگاری دارد.

این شیر او را به هنگام نیاز تامین می کند. حتما دیدی که بچه وقتی به دنیا می آید زبان و لب هایش را تکان می دهد، در واقع او به این وسیله شیر مادر را طلب می کند. او سینه های مادرش را همچون ظرف ها و مشک های آویخته می بیند که نیاز او را برطرف می کنند. کودک مادامیکه بدنش ضعیف و شکننده است، امعا و احشایش هنوز استحکام کافی را نیافته و عضلاتش نرمند، همواره از شیر مادرش تغذیه می کند تا اینکه توان حرکت بیابد و احتیاج به غذایی مقوی داشته باشد که بدنش را محکم و قوی گرداند. در همین زمان است که دندان های آسیا جوانه می زند و او می تواند غذا را بجود و فرو بردن غذا برایش نرم و آسان می شود.

3- تغییرات ظاهری در سن بلوغ:

وضع به همین منوال است تا اینکه کودک به سن بلوغ برسد و چون بالغ شد و مذکر بود، مو در صورتش پدیدار می شود و این علامت ذکور بودن است. دیگر او مردی است که از حدود کودکی و شبیه زنان بودن خارج شده و قوی و قدرتمند گردیده است. اما اگر کودک مونث باشد به هنگام بلوغ همچنان چهره اش عاری از مو باقی می ماند تا زیبایی و طراوت را برای او به جای گذارد و بدین وسیله مایه ی تحریک مردان باشد. چرا که تداوم نسل ها بقای آن ها به همین بستگی دارد.

ای مفضل! خوب دقت کن و به مراحل و حالات مختلفی که انسان طی می کند توجه نما! به نظر تو آیا در این مراحل احتمال اهمال می رود؟ هیچ فکر کرده ای که اگر هنگامی که جنین در رحم مادر است، خون به آن نرسد، خشک می شود و از بین می رود همانطور که گیاه در اثر از دست دادن آب خشک می گردد؟

اگر درد زایمان، به هنگام کامل شدن و استحکام به سراغ مادر نیاید و او را دردمند نسازد آیا کودک در رحم مادر همچون زنده به گوران زیر خاک، باقی نخواهد ماند؟

و اگر به هنگام به دنیا آمدن، شیر مادر با مذاق وی سازگار نباشد یا غذایی به او داده شود که با سیستم بدن او همخوانی ندارد و شایسته ی بدن او نیست آیا از گرسنگی نخواهد مرد؟ یا اگر دندان هایش به موقع بیرون نزند، آیا جویدن و فروبردن غذا برایش غیرممکن نخواهد شد؟ اصلا آیا این مسئله منجر نمی شود که او بر عادت شیر خوردن باقی بماند و بدنش محکم و قوی نشود و آماده ی کار و حرکت نگردد؟ در این صورت آیا مادر مجبور نخواهد بود که تربیت دیگر فرزندانش را کنار گذارد و پیوسته مشغول رسیدگی به او باشد؟

اگر در زمان مشخص و معین موی بر صورتش پدیدار نشود آیا به همان شکل کودکان و زنان باقی نخواهد ماند آن وقت دیگر اثری از جلال و وقار مردانه را می شود در او سراغ گرفت؟

در این لحظه مفضل گفت: ای مولای من! من کسی را دیده ا که با اینکه به سن بلوغ و بزرگ سالی رسیده است اما بر همان حالت خود باقی مانده و مویی بر چهره اش نروئیده است. امام فرمودند: این نتیجه عمل خودشان است و آن چه دست هایشان زا پیش کرده است که خداوند نسبت به بندگانش هیچ ظلمی را روا نمی دارد.

4- نادانی و جهل نوزاد

سپس ادامه دادند: اگر کودک به شکل انسانی فهمیده و عاقل متولد می شد، به هنگام تولد با حالتی از انکار و ناباوری به این دنیا می نگریست و هنگامی که با دنیایی از ناشناخته ها و نادیده ها روبرو می شود از انواع مختلف تصویرهای این عالم و حیوانات و  پرندگان گرفته تا چیزهای دیگری که لحظه به لحظه با آن ها مواجه می شود، همه و همه موجبات سرگردانی و حیرانی او را فراهم می آورد.

دقت کن! انسان عاقلی که او را از شهری به شهر دیگر می برند و به شهر غریبی تبعید می کنند، مانند شیدایی سرگردان می ماند که در فراگیری زبان و کلام و پذیرفتن آداب آن دیار، به کندی پیش می رود. اما یک کودک که درست همین موقعیت را دارد اما هنوز به بلوغ عقلی نرسیده، قدرت فراگیری بیشتری دارد و زودتر همه چیز را یاد می گیرد. اگر بچه عاقل متولد می شد و خودش را می دید که توسط دیگران حمل می شود و شیر می خورد، در کهنه پیچیده شده و در گهواره  پوشانده شده است، احساس خواری و نقصان می کرد چرا که او از طرفی به خاطر ضعف بدنی و نرم بودن اعضایش به هنگام تولد از این کارها بی نیاز نیست و از طرف دیگر با داشتن چنین احساسی دیگر از آن شیرینی ها و دلنشینی هایی که در کودکان وجود دارد، در او دیده نمی شد. به خاطر همین است که او نادان و غافل از دنیا و اهل آن، و با همان ذهن کوچک و ضعیف و شناخت ناچیز با اشیاء پیرامون خود، مواجه می شود. بعد کم کم و آهسته آهسته و مرحله به مرحله بر شناخت وی افزوده می گردد تا اینکه با اشیاء انس می گیرد و به تمرین و ممارست می پردازد و همینطور ادامه می دهد تا از مرحله تأمل و حیرانی در مقابل اشیاء خارج شده خود دست به دخل و تصرف می زند و با عقل و تدبیرش به سمت کسب معاش حرکت می کند و به طرف عبرت آموزی، اطاعت از فرامین، سهو و فراموشی، غفلت و معصیت و سایر مسائل پیش می رود. اگر او کامل العقل و مستقل متولد می شد، حلاوت تربیت فرزندان و آنچه تقدیر برای والدین رقم زده که همان رسیدگی به کار فرزند و عمل مطابق با مصحلت اوست، همه از بین می رفت. از طرفی تکالیفی که تربیت، ادای آن ها را از جانب فرزندان اقتضا می کرد دیگر وجود نداشت.

آن وقت دیگر فرزندان با پدران و مادرانشان انس و الفت نداشتند و پدران نیز احساس آشنایی و الفت با فرزندانشان نمی نمودند چرا که فرزندان از تربیت و محافظت والدینشان بی نیاز بودند و به هنگام تولد از آنان فاصله گرفته و از گرد آن ها متفرق می شدند. در این صورت یک مرد، قادر به شناخت پدر و مادرش نبود و از نکاح با مادر و خواهر و دیگر محارمش امتناع نمی کرد چون آن ها را نمی شناخت.  کمترین قباحتی که در صورت تحقق این فرضیه وجود داشت- که نمی توان آن را کمترین شمرد که باید آن را زشت ترین، عظیم ترین و فجیع ترین قباحت به شمار آورد- این بود که اگر نوزاد به هنگام خروج از شکم مادر عاقل بود چشمش به چیزی می افتاد که بر او نه روا بود و نه نیکو که از مادر، چنین چیزی ببیند.

می بینی که چطور هر چیزی از این خلقت در غایت راستی و درستی در جای خود قرار گرفته است و نه تنها عاری از هرگونه اشتباه و غلط بوده بلکه دقیق و با شکوه است؟

5- گریه کردن کودکان

ای مفضل! سود و منفعتی در گریستن برای کودکان نهفته است که تو باید آن را بشناسی. بدان که در اشک های کودکان رطوبتی است که اگر در بدن او باقی بماند، حوادثی عظیم و بیماری هایی خطرناک مانند از دست دادن بینایی و غیره را موجب و می شود. این گریه است که آن رطوبت را از سرهای کودکان خارج و سرازیر می کند و سلامتی بدن و سلامتی بینائیشان را به دنبال دارد. آیا حقیقت این نیست که بهره بردن کودک از این گریه روا و به جاست و حال ان که والدینش این مطلب را نمی دانند و در تقلا و کوششند تا او را دائما ساکت کنند و سعی دارند تا با جلب رضایت او مانع از گریستنش شوند؛ آن ها نمی دانند که گریه به صلاح او بوده و عاقبت خوشی برایش دارد.

به همین ترتیب دربسیاری از چیزها، منافعی نهفته است که آنان که با اهمال سخن می گویند از آن بی خبرند و اگر می دانستند، هیچ گاه حکم نمی کردند که هیچ سودی در آن ها نیست؛ این از جهل و بی اطلاعی آن ها از علت این پدیده ها سرچشمه می گیرد. اما همه ی آن مطالبی که انکار کنندگان و جاهلان نیم دانند و دانایان و عارفان بدان واقفند و بسیاری از آن چیزهایی که علم و دانش مخلوقات از شناخت آن قاصر است، همه و همه در گستره ی علم پروردگاری  که قداست و پاکیش بی انتها  ونامش اعلاست، می گنجد. 



منبع: بحارالانوار- ج 3- ص 57

الوعده وفا

حدیث ویژه ای رو که قول داده بودم از اون کتاب برای دوستان بذارم اگر خدا بخواد در چند بخش تحت عنوان " مصلحت های آفرینش در بیان توحیدی امام صادق علیه السلام" قرار می دم

انشاالله دوستان استفاده کنن. من به شخصه هنوز بعد از چند هفته در شگفتم...

خداوند چشمان آیت بین به ما و شما عنایت بفرماید

التماس دعا

یاعلی


منبع درمان گیاهی در کلام معصومین علیه السلام

نوشته سید عبدالله شبر- ترجمه مینو علی میرزایی


منبع حدیث: بحارالانوار- ج 3- ص 57

آن مرد دانا که قدرش را نمی دانیم

پیامبر خدا صلی الله عليه و آله فرمودند:" به سه كس رحم كنيد. اول، به شخصی كه قبلا عزيز بوده و اينک خوار گشته است. دوم، به كسی كه ثروتمند بوده و اكنون دچار فقر و تنگ دستی شده. سوم، به عالمی كه در ميان مردمی نادان قرار گرفته، و قدرش دانسته نمیشود. "

اگر از شما بپرسند آيا دانشمندی را می شناسيد كه درميان مردم باشد، ولی آنها چنان كه بايد و شايد قدر او را ندانند، چه كسی را معرفی می كنيد؟

آيا شخصا فرد دانايی را می شناسيد كه در اثر عدم توجه مردم به او گوشه گير شده باشد؟ آيا تا كنون از غربت و مظلوميت عالِمی مطلع شده ايد و دل و جانتان بر غربت او آتش گرفته و سوخته است؟

اگر از من درباره چنين شخصی بپرسيد میگویم : " داناتر از

همه دانا ها، عالم تر از همه علما و آگاه تر از همه آگاهان، امروز همان كسی است كه خدا او را از سرچشمه علوم آسمانی خويش سيراب كرده و او را در ميان بندگان خويش به عنوان نماينده خود قرار داده است" .

من میگويم: " او همان چشمه حيات، مهدی امت، دانای دانايان، امام زمان ماست، كه فرزند گرامی امام عسكری عليه السلام است".

می گويم :" با اينكه او دانای اسرار پنهان، و آگاه از تمام راز های  صعود به ملكوت آسمان و توانا به درمان تمام دردهای بشر است و با  اينكه انسان ها به شكل گسترده ای به دانش او نياز دارند، به او پشت كرده و از او غافل مانده اند".

می گويم":  سالهاست كه مردم، اين چشمه حيات را در ظلمات دنيای  آشفته و پر ستمشان گم كرده اند، از نعمت وجودش بی بهره مانده اند  و در اين ساليان دراز او تنهايی و غربت را تجربه می كند. "

می گويم:" او همان كسی است كه خداوند درباره او فرمود كه كمال موسی دارد و نورانيت عيسی و در عين حال صبر ايوب. "1

میگويم:" او همان مهدی قائم است كه پيامبر خدا در خطبه آينده ساز غدير درباره او فرمود كه او تمام دانش ها را به ارث می برد و به همه علوم احاطه دارد".

میگويم:" او همان بزرگ مردی است كه نيای او اميرمؤمنان درباره اش فرمود كه آغوش پناهش بيش از هر پناهگاهی به روی پناه جويان گشاده است و دانشش بيش از دانش همه شماست و دلسوزی اش از  همه شما فراگير تر است" 2

و میگويم" : او همان كسی است كه امام كاظم عليه السلام غربتش را  پيش از ولادتش پيشگويی كرده و درباره اش فرموده:

او همان طرد شده تنها و غريب است كه از نزديكانش غايب میشود"3

من میگويم: " وقتی به درماندگی هايی كه در دوری از او گريبان گير ما شده می نگريم، دلمان میسوزد از اين كه چرا ما انسان ها بايد درست در نزديكی يک چشمه حيات بخش از تشنگی جان بدهيم، از بين برويم و درنتيجه به رشد مطلوبی كه شايسته ماست نرسيم؟ "

اما دل منتنها برای از دست رفتن خودمان نمی سوزد، بلكه دلم بيشتر برای آن چشمه حيات میسوزد كه كسی به او رغبت نشان نم یدهد. دلم برای آن چاه پر آب می سوزد كه معطل و بی نشان و غريب و دور افتاده  مانده است. دلم  برای آن مرد دانا می سوزد كه ما نيازمندان دانش، او را به راستی طلب نمی كنيم

). "ما" كه میگويم، منظورم همه "ماست " يعنی تمام مردم دنيا(  بشر آن قدر خودش را از او جدا ساخته كه بسياری از ما آدم ها حتی نمی دانيم كه او وجود دارد و در كنار ماست.

من دلم نه تنها برخود مان بلكه بر او می سوزد و از تنهايی و غربت شديدش كه علي رغم دانايی و بركات وجود اوست، غصه میخورم.

 و  پيامبر هم به ما گفته بود به آن دانايی كه در ميان نادانان قرار گرفته و قدر او دانسته نم یشود رحم كنيد، يعنی دلهايتان برای غربتش بسوزد.


ّبرگرفته از کتاب بیایید او را یاری کنیم/ دکتر مهدی قندی

1)حديث مشهور لوح

2) اثبات الهداه ج ٧ص ٧۵ به نقل از آفتاب درنگاه خورشيد

3)كمال الدين/ج ٢/صفحه ٣۶١ /باب ٣۴ /حديث ۴ 

بانوی بی نشان- شب سوم

                                  بسمه تعالی و بذکر ولیه الحجة عج
 

پیامبراکرم صلی الله و علیه و آله وسلم به مدینه که بازگشتند جبرئیل نازل شد گفت : و آت ذی القربی حقه
به صاحب خویشاوندی حقش را بده. فرمودند: جبرئیل صاحب خویشاوندی کیست؟
گفت: فاطمه! سلام الله علیها
فرمودند: چی را باید بدهم.
 گفت : فدک را باید بدهی به فاطمه سلام الله علیها، ملک فاطمه سلام الله باید باشد.
فرمودند: چرا؟.
این طور نیست که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم یک دختر داشته باشند و یک زمین حاصل خیزی گیرشان آمده باشند و از روی میل گفته باشند حالا این ملک را بدهیم به همین یک دخترمان!! .نه اصلا این حرف ها نیست! حکم حق انجام شده است! و آت ذی القربی حقه! حقش را بده. چرا حق؟!
جواب آمد و جبرئیل عرض کرد که: یا رسول الله، خدیجه ی کبری تمام ثروتش را در راه من خدا ( اسلام) به شما داد.ما به خدیجه مدیونیم... فدک را در مقابل اموال خدیجه باید به خدیجه بدهید. چون خدیجه درمیان نیست به تنها وارث او، تک دانه دختر او باید بدهید. (مضمون حدیث)

ادامه دارد
انشاالله...

 


پ.ن

1.لینک دانلود تقدیم به تمامی محبین بانوی بی نشان و اولاد پاکشان ( از فایرفاکس یا اکسپلور دانلود بفرمایید)

۲.. هدیه به پیشگاه مادرسادات صوالاتی عنایت بفرمایید
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین

بانوی بی نشان-شب دوم

                                         بسمه تعالی و بذکر ولیه الحجة


 او که بود که آمد و ما را از این گرداب جهل درآورد و گفت قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد
خورشیدی بود و عالمی را نور باران کرد.ایشان پیغمبر صلی الله علیه  وآله وسلم است و قرآن آورده اند و آن وقت متن قرآن این است که من بر این رسالت اجری از شما نمی خواهم. ان اجری الا علی الله
اجر قابل پرداخت نیست. اجرمن بر خداست اما اگر خواستید اجری دهید قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القرباء
این آیه بس است برای همه. اجر یک همچین رسالتی مودت به قربا است. اقرب خلق به ایشان فاطمه ی زهرا سلام الله علیهاست. به اتفاق شیعه و سنی اقرب الناس الی الفاطمه. از او دیگر کسی به من نزدیک تر نیست. این موقعیت صدیقه ی کبری است. عمل شما، آن هیئتی که بیرون می آید مصداق این آیه است:
قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی
روز سوم جماد الثانی روزی است که باید این مملکت اجر رسالت را بدهد
پیغمبری صلی الله علیه و آله وسلم که آمد و بشریت  را از این گرداب جهل نجات داد و به سعادت دنیا و آخرت رساند، بعد آیه نازل شد قل لا اسئلکم علیه اجرا المودة فی القربی
بگو من از شما اجری نمی خواهم الا مودت در قربی
بعد هم روی منبر رفتند و گفتند: ایها الناس اقرب الخلق الی فاطمه
این قرآن کتاب خداست. این هم سنت رسول خداست. آن هم متن قرآن: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی




ادامه دارد
انشاالله

-------------------------------------------------------
پ.ن:

لینک دانلود تقدیم به محبین بانوی بی نشان و فرزندانشان علیهم السلام
++ اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین

بانوی بی نشان-شب اول (به جای مقدمه)

                                     بسمه تعالی  وبذکر ولیه الحجة


افتخارم ز نام فاطمه است                 ذکر و وردم مدام فاطمه است
شیعه گی مذهب و طریقت ماست         به خدا این مرام فاطمه است
ایها الناس علی ولی شماست            تا ابد این پیام فاطمه است
به دو عالم خدیجه کبری                  فخر دارد که مام فاطمه است
جبرئیلی که میر لاهوت است             در مدینه غلام فاطمه است
کربلا چیست کعبه ی دل هاست          صحن بیت الحرام فاطمه است
حامدا غم مخور که بی تردید             صله ی تو سلام فاطمه است

سلام و صلوات خداوند بر روح فاطمه ی زهرا سلام الله علیها و مادر مکرمه و مجلله بزرگوار آن بانو. هم بر پدرش هم بر شوهرش هم بر فرزندان پاک و پاکیزه زاده اش
ادامه دارد...
انشاالله

بسمه تعالی و بذکر ولیه الحجة عج


سطر هشتم


یک وقت هست که کسی در دفتر کارش در تهران نشسته و دارد کار می کند، معاملاتش را انجام می دهد و... . این فرد چقدر دغدغه باران دارد؟ هیچ

 اما یک کشاورزی که رنج ها برده، بذرها پاشیده، اگر باران نبارد به خاک فلاکت می نشیند! این کشاورز چقدر خدا خدا می کند که باران ببارد؟..

"قُل اَرَاَیتُم اِن اَصبَحَ ماوُکُم غَوراً فَمَن یَإتِیکُمٍ بِماء مَّعِینٍ (ملک/30)"

باب الاضطرار الی الحجة این است. اگر او نباشد زمین و زمانی نیست. اما فعلا که او در پس پرده ابر غیبت است، خورشید هست اما نور آن خورشید  به ما تابان نمی رسد. لذا ما پژمرده ایم، لذا ما پلاسیده ایم، لذا ما افسرده ایم..واقعا نشاطی در ما نیست ( در ما یعنی مجموعه بشریت)

کجاست معنویت؟ کجاست انسانیت؟ بعد آن هایی که متوجه اند میفهمند چه بدبختی ای داریم خدا خدا می کنند

اگر یک هفته گاز قطع شود، 20 روز واقعا آب قطع شود، مردم چه خواهند کرد؟ واقعا چه خواهند کرد؟!

پس اینکه حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند مهدی طرید است غریب است فرید است؛ درست است. ما به اندازه یک لیوان آب تشنه او نیستیم...

درست است! مردم فقدان او را احساس نمی کنند! اضطرار الی الحجة را احساس نمی کنند!(مردم یعنی کسی مثل من)

اگر آمدید 40 روز هر روز صبح نشستید گفتید سلام علی آل یس. هر روز صبح گفتید السلام علیک یا اباعبدالله و دعای علقمه خواندید و از امیرالمومنین و اباعبدالله خواستید که آقا شما شفیع شوید نزد خدا که عزیز زهرا س را به ما برساند، قدمی برداشته اید.

حالا هرکس به دلش نگاه کند ببیند اگر در موقعیتی قرار گرفت و گفتند که 1 دقیقه وقت داری آن چیزی که ته دلت است را بگویی، چه می خواهی راستش را بگو.

کیه که مشرف شود خدمت امام زمان و حضرتش به او بگویند خب عزیز من سالیان سال است در فراق من گریستی، آمدم چه می خواهی.. کیه که برگردد بگوید هیچ نمی خواهم جز گشایش امر شما، جز سلامتی شما، جز آسایش شما...

حالا شما 2 بنده را ببینید در پیش گاه خدا. یکی وقتی به او موقعیت می دهند و وعده ی استجابت هم می دهند، فوری دعایش را خرج امام زمانش می کند، یکی هم خرج خودش می کند

قرض این نیست که کسی که برای خودش دعا می کند خدای نکرده آدم بدی است. نه اصلا!
داریم منصفانه درون دلمان را می بینیم.

عنایت بفرمایید که جایگاه دعا برای امام زمان عج چه جایگاهی است. همه گاهی به وعده استجابتش نگاه می کنند. آن که کار خداست. اجابت که سهم خداست،فعل خداست کار خداست

کار من نیست.کار من گدایی و طلب کردن است. اما جایگاه دعا کردن برای امام زمان را بنگرید نسبت به اینکه من در چه رتبه ای قرار گرفتم


ادامه دارد انشاالله...

بسمه تعالی وبذکر ولیه الحجة عج

سطر هفتم
قربان شما ای عزیز فاطمه

بزرگان ایام عید عیدی میدهند، بار عام می دهند می گویند در ها را باز کنید، به نگهبان ها می گویند بروید کنار هرکه می خواهد بیاید، روز عید است.

ای پسر فاطمه!

به ما بار عام دهید این ایام. خوب هایمان را از بدهایمان جدا نکنید، بار عام دهید.

تمام کسانی که به نوعی عرض ارادت می کنند، آن کسی که یک شیرینی می دهد برایتان، کسی که یک لامپی در خانه اش روشن کرده، می خواهد بگوید من شما را دوست دارم اگر چه روسیاهم..

ادامه دارد انشاالله...
-------------------------

پ.ن: باعرض معذرت از تاخیر مطلب امشب
مطلب امشب دل نوشته ایست خطاب به بابای مهربانمان...

            بسمه تعالی و بذکر ولیه الحجة عج


سطر ششم


همانطور که برای خیلی جاها نذر می کنیم خیلی کارها را انجام دهیم، چرا برای ظهور امام عصر نذر نکنیم؟
هر جا که شما در مانده می شوی برای هر کار دیگری داری نذر می کنی، خب برای سلامت امام زمان عج نذر کن.

  و ما گرفتاری بزرگمون به عنوان شیعیان واقعا غیبت امام زمان است!این مطلب را به جان باور بکن.


اگر کسی از همین روز و همین امشب با خودش وعده کند بالای سرش کتابی را که دوست می دارد، ادبیاتش آسان است و نگارشش خوب است، یا مثلا فایل سخنرانی و یا هرچه هست، با خودش عهد کند من نمی خوابم تا اینکه 1 دقیقه-2 دقیقه- 5 دقیقه از امام زمانم بشنوم، از او برایم بگویند یا از صفاتش بخوانم
اگر اینکار را بکنید ببینید بعد از دوهفته-40 روز چه اتفاقی می افتد.

معرفت که رفت بالا طبیعتا آدم شرافت پیدا می کند و آن وقت می فهمد که باید دعایش را کجا خرج کند.

واقع مطلب این است که کسی بسیار دعا میکند که توحید قوی تر دارد و اعتقاد و یقین بیشتر. بنابراین جایگاه دعا جایگاه رفیعی است.هرکه او دعاگو تر، موحد تر، مومن تر، با ایمان و یقین بیشتر به خداوند است.

یک بار بیاییم به دعا از زاویه دیگر نگاه کنیم. دقت کنیم که دعا درخواست ما از خداوند است. شما *یکبار دعاهایی را که دارید روی کاغذ بنویسید.*  ببنید اگر به شما اجازه دهند دعا کنید و به شما این وعده را بدهند که ما مثلا 10 دعای اول شما را چشم بسته اجابت می کنیم،فرض می کنیم، شما دعایتان را لیست کنید. وقتی لیست کردید یکبار دیگر نگاه کنید از این پنجره که بیان شد..

ارزش هر انسان به دعایی است که می کند، ارزش هر شخص به خواسته ای است که دارد. دقت بفرمایید چه خواسته ای که به زبان بیاورد، چه به زبان نیاورد.یعنی قدر و ارزش و منزلت من به خواسته های درونی من است ولو به آن نرسم

خدا نکند که انسان یک دفعه ببیند قیمت او به یک ماشین مدل جدید است.قیمت یک نفر به یک ساعت و موبایل است. حیف نیست؟

بحث دعا و استجابت آن الان مطرح نیست، می خواهیم ببینیم از یک منظر دیگر نگاه کنیم، دعا  دارد نشانه می دهد از قیمت من، اندازه من، شخصیت من..

خب حالا نگاه کنیم و دعا ها را بررسی کنیم که وقتی مجاز می شویم به پیشگاه خدا برویم و دست به دعا برداریم چه می گوییم؟...

ادامه دارد انشاالله...

بسمه تعالی و بذکر ولیه الحجة عج

سطر پنجم
حیف نیست انسان این آقای بزرگوار را اذیت کند؟ چه مولای مهربانی داریم..
با بهترین رفیقت 4 مرتبه بی محبتی کنی می گوید برو خجالت بکشی چقدر رو داری تو! ازوقتی مکلف شدم روزی نمی گذرد که گناه میکنم معصیت می کنم، پرونده ام را هم عرضه می کنند محضر یوسف فاطمه. دل آقا هم از گناهان من می گیرد یک مرتبه هم نگفته است بی حیا خجالت بکش!
بازهم می گویند بیایید! رویتان را از من برنگردانید، در هر حالی هستید متوجه ما باشید. ما برایتان دعا می کنیم ما مولای مهربانی هستیم..

 در روایات داریم که حضرت ابراهیم خلیل الرحمن وقتی سیر ملکوتی شدند، در بالای آسمان اول وقتی که رسیدند،پرده ها کنار زده شد دیدند روی زمین دارند دو نفر گناه می کنند. تاب نیاوردند. نفرین کردند. نفرین پیغمبر! هر در یک لحظه مردند
رسیدند به آسمان دوم پرده ها کنار زده شد دیدند دو نفر دیگر دارند گناه می کنند.عذاب نازل شد هردو در یک لحظه جان دادند.
رسیدند به آسمان سوم و کره زمین را نگاه کردند دیدند دو نفر دیگر دارند گناه می کنند. تا آمدند نفرین کنند خطاب آمد صبر کن! سه گناه دیدی طاقت نیاوردی...

ابراهیم خلیل پیامبر اولوالعزم بودند. سه گناه دیدند طاقت نیاورند. به قربان این آقایی که هزار و دویست و چندین سال است شیعه را در حال گناه و معصیت هر روز می بیند و یک مرتبه لسان به نفرین من و تو باز نکرده است..دستانشان را بلند می کنند گریه می کنند و برای من و تو دعا می کنند و اشک می ریزند..
ادامه دارد انشاالله....

   بسمه تعالی و بذکر ولیه الحجة عج

سطر چهارم
آدم باید منصف باشد، نباید با خودش تعارف داشته باشد. آدم باید ببیند اول با کی زندگی می کند صبح و شب؟ با کی نفس می کشد؟ به عشق کی بلند می شود و می نشنید؟ اصلا حواسش کجاست در زندگی؟
شما یک هفته با آن بزرگوار زندگی کنید، صبح به او سلام دهید، شب قبل از خواب به او سلام دهید
حتی اگر حس خجالت یا سردی می کنید چون توصیه شده است با همان حس سلام دهید، با آن بزرگوار پیوند برقرار می شود.

امام انیس است. در همان حدیث امام رضا علیه السلام( الامام الوالد الشفیق) آمده که امام انیس است. انیس از اسماء خدای متعال است به این معنی که کسی که زود انس می گیرد و دنبال بهانه می گردد.

عجب خدایی و عجب ولی ای!

ممکن است ببیند دوسال- سه سال- ده سال یادی از او نکردید ولی اگر همین امشب بروید و با او- حتی به سردی- سخن بگویید، حتی اگر بگویید اصلا با شما حرفی ندارم وچون گفته اند با شما حرف بزنم، الان دارم حرف می زنم، چند بار این کار بکنید ببینید چطور اییشان با شما رفیق می شود! به شرطی که رسم رفاقت را بجا بیاوریم انشاالله.

_ این رسم بسیار خوبی است که وقتی از سر سفره آمدیم کنار، به بچه هامان بگوییم اول از آقا تشکر کن.
اللهم بارک لمولانا المهدی. این رسم را یاد بدهیم به بچه هایمان که هر چیزی که بدستشان رسید بگوییم از آقا جان تشکر کن. بداند آقایی دارد و بداند هرچه دارد هستی آن ز هستی اوست و بدانیم هستی ما ز هستی اوست

_ یک نفر را دوست داری و به او علاقه مند هستی. آیا دوستی را که به او علاقه مند هستی ممکن است که از نظرت اصلا محو شود؟ امکان ندارد!! دوستی که به او علاقه مندی همواره در برابر تو حاضر است
بنابر این من اگر به امام زمان معتقدم و در این اعتقاد و باورم دارم راست می گویم، لحظه ای از زندگی من پیدا نمی شود که من از یاد امام غافل باشم.

_ حالا برای اینکه ارتباطی را که مرضی آن بزرگوار است برقرار کنیم، اولا تلاش کنیم، نماز شب بجای بیاوریم. چرا که یکی از راه هایی که انسان می تواند با امام عصر ارتباط برقرار کند، در دل شب است.
یابن الحسن بگوید، یا صاحب الزمان بگوید، از دوری او گریه کند که این ها در دل شب امکانش بیشتر است. خصوصا که نماز شب را خود ایشان خیلی توصیه فرموده اند.

_ بعد نماز صبح را که می خواند، دعای عهد بخواند و تجدید پیمان کند.

_ از در خانه که صبح بیرون می آید برای سلامتی آن بزرگوار صدقه دهد. کسی که هستی تو به طفیل وجود اوست.

_یکی  از راه هایی که خیلی خیلی خوب می تواند ارتباط ما را با امام عصر برقرار کند، به فکر شیعیان بودن است. این که  چگونه من بتوانم برای شیعیان امام زمان مفید باشم

_ یکی از چیزهایی که باید حتما مداومت داشته باشد به خواندن دعایی است که خطاب به ابوالحسن ضراب اصفهانی. در اعمال روز جمعه که در مفاتیح آمده و مال خود امام عصر عج است

من چیزی را می خوانم در روز جمعه پس از نماز عصر جمعه که حضرت خودشان ابلاغ فرموده اند.

هر صبح که بیدار می شویم زیارت آل یس بخوانیم که انشاالله در این مسیر ارتباط با امام زمان برقرار می شود. آن وقت ببینیم عنایات خاصه ایشان متوجه حال ما خواهد شد انشاالله

ادامه دارد انشاالله..

--------------------------------------------
پ.ن :
با عرض معذرت از طولانی شدن مطلب امروز. حیف بود مطلب پاره بشه

          بسمه تعالی و بذکر ولیه الحجة عج


سطر سوم
اگر کسی توجه به وجود امام عصر عج را در زندگی خود زنده کند، مسلما زندگی بهتری خواهد داشت.

این که قرآن می فرماید الا بذکر الله تطمئن القلوب اگر ما بتوانیم به این آیه این مطلب را تداعی کنیم که من به محض اینکه بدانم این عالم صاحبی دارد آرام می شوم. تصور کنید فرزندی را که در خانه می خواهد به برادر کوچکش ظلم کند، به محض که بفهمد پدر شب به خانه می اید از عملش منصرف می شود.

یا بالعکس اگر بخواهد محبت کند، وقتی بفهمد پدر اثر این عمل را می بیند و در جای خودش تشکر از او خواهد کرد به این احسان مصر خواهد شد.

شاید لذت بخش تر از این زندگی نتوان تصور کرد که در جایی زندگی کنی کرد که بزرگتری بالای سرت است که تمام ریز و درشت کارهایت را می بیند و از تو حمایت می کند.

بنابر این هر انسانی که امام زمان داشته باشد و یا در دنیا و جهانی زندگی کندکه در این دنیا و جهان، ولی خدا حاضر است، حاکم است، شاهد است ، ناظر است و ولایت دارد قطعا زندگی او زیباترین زندگی خواهد بود و همه ی کارهای او به سامان و جهت دار خواهد بود.

پس اعتقاد به امام برای من این قضیه را به همراه می آورد که کاری نکنم که ایشان دل آزرده شود. و دل آزردگی ایشان آن جاست که من بگویم مسلمانم و معتقد به حضرت ولی عصرم اما اعمالم آتش به جان امام بزند.

پس  بنابر این کسی که معتقد به امام زمان است باید زندگی اش را دقیقا بر مبنای دین تنظیم کند و می شود چنین کاری کرد.
ادامه دارد. انشاالله..

                       بسمه تعالی و بذکر ولیه الحجة عج

سطر دوم

اگر بخواهیم از زاویه دید دیگر به پرسش پیرامون زندگی بدون امام عصر نگاه کنیم، می شود خانه ای که قانون دارد، نظم دارد، حساب دارد که بچه ها تو این خانه با خیال راحت زندگی می کنند. شاید حتی همواره غافل باشند که از پدرو مادرشان تشکر کنند. ولی صبحانه و نهار و شام و لوازم زندگی شان به راه است.اما عجیب است خیلی اوقات فرزندان در این لوازمی که در منزل است، غذایی که در سفره هست هیچ وقت پدر و مادر را نمی بینند. که بخواهند از انها شاکر باشند.
این یک نیمه از آن سوال است که حالا اگر امام زمان نبود چه فرقی می کرد، حالا معلوم می شود چه فرقی می کرد.

شاید در ظاهر در من فرقی نمی کرد ولی در آن محیطی که من زندگی می کردم زمین تا آسمان فرق می کرد! یک منظومه شمسی ای که محور دوران ندارد نداشته باشد که هیچ کره ای در این منظومه نمی چرخد.

امیرمومنان علیه السلام فرمودند جایگاه من محور قطب آسیاست( دوسنگ محور اصلی آسیاب) اگر من نباشم سنگ روی سنگ بند نمی شود

و این اضطرار الی الحجة است که عالم هستی منوط به وجود اوست. باب الضطرار الی الحجة یعنی همین که پیامبر خدا فرمودند: هرکس امام زمانش را نشناسند به مرگ جاهلیت مرده است، بر کفر و نفاق مرده است

این حدیث می خواهد همین را بگوید که نه تنها در بقای مادی و عادی خودت محتاج حجتی، حتی برای اولین مرحله مسلمانی نیازمند معرفت حجتی که اگر معرفت به او نداشتی، و اگر کسی منکر امام زمان بود به حکم این حدیث، به حکم عقل،به حکم ثقلین او جاهل و کافر و منافق مرده است.
حدیثی بزرگی حجت را نمی گوید بلکه می گوید تو انقدر محتاج حجتی که اگر هرکسی در هرجای عالم بمیرد و امام زمانش را نشناسد، هرکسی می خواهد باشد، این شخص به مرگ جاهلیت مرده است
جاهل .کافر .منافق

ادامه دارد اگر خدا بخواهد

 بسمه تعالی و بذکر ولیه الحجة


ُسطر اول

اگر روزی بگویند امام زمان عج وجود ندارد ما چطور زندگی می کنیم که الان نمی کنیم؟ به عبارت دیگر در زمان امام عصر چطور باید زندگی کرد؟

در برابر این سوال جمله ای را باید در ابتدا بیان کرد که اساسا اگر امام زمانی وجود نداشت زندگی وجود داشت که ببینیم چطور زندگی می کردی؟
اگر کسی به این نکته توجه داشته باشد نحوه زندگی اش دگرگون خواهد شد.براساس منطق و جهان بینی اسلامی نمی توان پذیرفت که هستی وجود داشته باشد در حالیکه حجت خدایی در آن هستی موجود نباشد!
از زمانی که خداوند حضرت آدم ع را خلق کرد و روی زمین قرار داد تا همین زمان همواره شخصتی که دارای علم و قدرت الهی است باید روی زمین موجود باشد که از مسیر او زندگی جریان پیدا کند وگرنه اگر او نباشد اصلا زندگی نخواهد بود.
اگر حجت نباشد زمین اهلش را فرو می برد یا موج بر زمین می افتد (روایات مختلف)برای زندگی کردن به او محتاجی.برای اینکه زمینی باشد، آسمانی باشد.برای آنکه ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار باشد تا تو نانی به کف آری و به غفلت از حجت خدا نخوری به وجود او نیازمندی بدانی یا ندانی. به سبب او باران می بارد. اگر او نبود که مجموعه بشریتی که "یفسد فیها ویسفک الدماء "  ارزش نداشتند برای خدا.
لذا معنی ندارد بگوییم فایده ی امام غائب چیست. ما طفیل وجود اوییم
به یمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء

ادامه دارد
انشاالله...


بعد نوشت: در ادامه از زاویه دید دیگر خواهد آمد اگر خدا بخواهد

امامَم هادی علیه السلام

رجب نوشت-1



نوشته شده توسط خادم حسینیه

آسمون بارون شده وای.. آب دریا خون شده وای...

امید من رو خاک غربت می شینه
از ضرب دستی که انقده سنگینه
بذار تا که بذارم جای مرهم صورتم رو روی گونت
بذارتا بتکونم آروم آروم گرد و خاک روی شونه ات
وای
که شب ماتم شده وای
دلا غرق غم شده وای
قد مادر خم شده وای...

آسمون بارون شده وای.. آب دریا خون شده وای...

گوش واره رو خاک کوچه ها گریونه
دیوارم از حال و روز ما گریونه
عزیزم با نگاهت
با نفس هات
دل حیدر ور شکستی
بلند شو جون بابا
تا ببینه
هنوز از پا ننشستی...
وای
شب بی سامونیه وای
بابامون زندونیه وای
خاک کوچه خونیه واااای....

آسمون بارون شده وای.. آب دریا خون شده وای...

اشک غربت تو چشمای من می لرزه

دست مادر تو دستای من می لرزه

خدایا کمکم کن مادرم رو برسونم در خونه

زمین و روی دیوار، روی چادر، روی معجر پرخونه..

قلبم در تب و تاب است بانو
تو خود مستجاب الدعوه ای
دستی بر آر برای شفایت...

مولایم علی علیه السلام-3

رسول الله(صلى الله علیه وآله و سلم):

أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ محمّد (صلى الله علیه وآله و سلم) ماتَ تائِباً


آگاه باشید! هر کس با محبت آل محمّد(صلى الله علیه وآله و سلم) از دنیا رود، با توبه از دنیا رفته



منبع شیعه بحارالانوار و..

منبع اهل سنت زمخشرى در کشاف نقل کرده که فخر رازی و قرطبى نیز، در تفسیرشان از او اقتباس کرده اند



مولایم علی علیه السلام-2

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم
مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ محمّد ماتَ شَهِیْداً
.هر کس با محبت آل محمّد(صلى الله علیه وآله) بمیرد، شهید از دنیا رفته


منبع شیعه بحارالانوار و..

منبع اهل سنت زمخشرى در کشاف نقل کرده که فخر رازی و قرطبى نیز، در تفسیرشان از او اقتباس کرده اند


عمربن خطاب آتش زدن خانه وحی (2)

طبری می گوید: عمر،به سوی خانه علی که طلحه، زبیر و گروهی از مهاجران نیز در آن بودند آمد و گفت: به خدا سوگند!

برای بیعت با ابوبکر از خانه خارج شوید وگرنه خانه را به آتش میکشم...

تاریخ طبری ج3 ص202


برگرفته از وبلاگ شناخت عمربن خطاب از منابع اهل سنت

السلام علیک یا فاطمة الزهراء-2

شیخ صدوق رضوان الله علیه در حدیثی از امام رضا علیه السلام نقل کرده است که فرمودند:

" نور فاطمه، نور هلال ماه رمضان را محو و ناپیدا می کرد و هنگامی که حضرتش از برابر آن

کنار می رفتند، بار دیگر نورش آشکار می شد"



السلام علیک یا فاطمة الزهراء-1

ابوهاشم جعفری گوید:

"از امام حسن عسگری علیه السلام پرسیدم: چرا حضرت فاطمه سلام الله علیها "زهرا" نامیده شده اند؟

فرمودند: هرروز، فروغ چهره ی او چنین بر امیرالمومنین می تابید:

بامداد، چون مهر تابان

نیم روز، چون ماه درخشان

و هنگام غروب، به سان اختر فروزان"


بحارالانوار16:43- مناقب آل ابی طالب 330:3

فایده دعا در حق امام عصر برای دعا کننده


ورد في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان(ع) اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم
در توقيعي كه به خط امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نوشته شده، آمده است:
براي تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد، زيرا خود دعا كردن براي فرج ، فرج است.

 در اینجا زیاد دعا کردن برای فرج خود به عنوان نوعی فرج برای دعا کننده مطرح شده است که به پنج صورت می تواند محقق شود: 

فرج دعا کننده به سبب احسان و دعا امام عصر علیه السلام

فرج دعا کننده به خاطر یاری کردن امام عصر علیه السلام

فرج دعا کننده از طریق صبر بر دینداری در زمان غیبت

اکثار دعا بر تعجیل فرج:فرجی بزرگ برای دعا کننده

حصول تقوی خود فرجی دیگر برای دعا کننده

ادامه نوشته

منتظَر

امام جواد علیه‏السلام درباره اینکه چرا حضرت مهدی علیه‏السلام «منتظَر» نامیده می‏شود فرمودند:

«إن له غیبة یکثر ایامها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزئ به الجاحدون و یکذَّب فیها الوقاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجو فیها المسلّمون»

«او را غیبتی هست که زمانش زیاد است و پایانش به طول می‏انجامد. پس مخلصین چشم انتظار قیام او می‏مانند و شک کنندگان به انکار او بر می‏خیزند و منکرین به استهزای او می‏پردازند و تعیین‏کنندگان وقت ظهور مورد تکذیب قرار می‏گیرند و عجله‏کنندگان در آن هلاک می‏شوند و تسلیم‏شدگان نجات می‏یابند.»

بحارالانوار ج 51 ص 158 ـ کمال الدین صفحه 378


ادامه نوشته

آثار و فوائد دعا در حق ولی عصر علیه السلام

امام صادق علیه السلام فرمودند:
«فلما طال علی بنی اسرائیل العذاب ضجوا و بکوا الی الله اربعین صباحاً فاوحی الله الی موسی و هارون یخلصهم من فرعون فحطّ عنهم سبعین و مأه سنه»

زمانی كه عذاب بنی اسرائیل طول كشید، انان چهل روز به درگاه خدا رفته، گریستند و ضجه و ناله زدند پس خداوند متعال به موسی و هارون وحی كرد كه انان را از دست فرعون نجات دهند در نتیجه 170 سال از عذاب انها كاسته شد 

امام صادق علیه السلام بعد از نقل این ماجرای بنی اسرائیل اضافه فرمودند:

هکذا انتم لو فعلتم لفرج الله عنا،فاما اذ لم تکونو فان الامر ینتهی الی منتهاه
 
هم چنین شما اگر چنین کنید، خداوند فرج ما را می رساند و اگر مانند آنان نباشید، امر ظهور به انتهای زمان معین خود می‏رسد»
 
. (تفسیر عیاشی جلد ۲ صفحه ۱۵۴)

با کریمان کارها دشوار نیست.

در زیارت جامعه کبیره خطاب به همه امامان  عرضه می داریم:

عادَتُکُم الإحسانُ و سَجِیَّتکُمُ الکَرَم

شخص کریم اگر از جانب کسی مورد احسان قرار بگیرد نمی تواند احسان او را پاسخ بگوید،

بلکه چون آقا و بزرگوار است آن را به لطف و احسانی برتر از آنچه در حقش صورت گرفته تلافی خواهد کرد.

در فرمایش مولا امیر المومنین می خوانیم:

الکریمُ یَری مکارمَ أفعالهِ دَیناً علیه یَقضیه.

شخص کریم نیکی های اعمال خود را بدهی خود تلقی می کند که باید آن را ادا نماید.

لذاست که می توانیم بگوییم:

اگر کسی در حق امام زمان دعا کند،از این جهت می تواند امیدوار باشد که به نحوی امام عصر پاسخ دعای او را با دعای بهتر و کامل تری خواهند داد.

برگرفته از کتاب مناجات منتظران ج 2 ص 300