امام صادق علیه السلام در حدیث مفصلی ضمن تشریع خلقت
بدن انسان و مصالح موجود در تکوین آن ها خطاب به یکی از اصحابشان می فرمایند:
ای مفضل! ما از ذکر خلقت انسان آغاز می کنیم. پس سعی
کن از آن عبرت بگیری.
1- مراحل رشد قبل از تولد:
ابتدا در مورد مراحلی بحث می کنیم که جنین در رحم مادر
به ترتیب طی می کند و جنین در این حال در سه دنیای تاریک به سر می برد. تاریکی
شکم، تاریکی رحم و تاریکی مشیمه ( بچه دان) جایی که نه برای او هیچ راهی جهت طلب
غذا وجود دارد و نه توانایی دفع هرگونه آسیب و صدمه ای را دارد. جنین نه قادر به
کسب منفعتی برای خود است و نه می تواند ضرر و زیانی را از خود دور کند و تنها از
راه خون حیض است که تغذیه وی به او می رسد. همانطور که نبات و گیاه هم از آب تغذیه
می کنند. جنین همچنین از آن خون تغذیه می کند تا اینکه خلقتش کامل گردد، بدنش محکم
شود و پوستش به اندازه کافی استحکام یابد تا بتواند در معرض مستقیم هوا قرار گیرد
و چشمش برای رو به رو شدن با روشنایی آمادگی یابد. در این هنگام است که درد زائیدن
به سراغ مادرش می آید و او را به شدت دردمند و ناراحت می سازد و به او فشار می
آورد تا اینکه متولد شود.
2- تغذیه و رشد نوزاد:
چون به دنیا آمد، آن خونی که کودک از مادرش تغذیه می
کرد حال به سمت سینه های مادرش رفته و طعم و مزه و رنگش تغییر می یابد و به شکل
غذای دیگری پدیدار می شود که مطمئنا خیلی بیشتر از آن خون، با وضعیت و مزاج کودک
سازگاری دارد.
این شیر او را به هنگام نیاز تامین می کند. حتما دیدی
که بچه وقتی به دنیا می آید زبان و لب هایش را تکان می دهد، در واقع او به این
وسیله شیر مادر را طلب می کند. او سینه های مادرش را همچون ظرف ها و مشک های
آویخته می بیند که نیاز او را برطرف می کنند. کودک مادامیکه بدنش ضعیف و شکننده
است، امعا و احشایش هنوز استحکام کافی را نیافته و عضلاتش نرمند، همواره از شیر
مادرش تغذیه می کند تا اینکه توان حرکت بیابد و احتیاج به غذایی مقوی داشته باشد
که بدنش را محکم و قوی گرداند. در همین زمان است که دندان های آسیا جوانه می زند و
او می تواند غذا را بجود و فرو بردن غذا برایش نرم و آسان می شود.
3- تغییرات ظاهری در سن بلوغ:
وضع به همین منوال است تا اینکه کودک به سن بلوغ برسد
و چون بالغ شد و مذکر بود، مو در صورتش پدیدار می شود و این علامت ذکور بودن است.
دیگر او مردی است که از حدود کودکی و شبیه زنان بودن خارج شده و قوی و قدرتمند
گردیده است. اما اگر کودک مونث باشد به هنگام بلوغ همچنان چهره اش عاری از مو باقی
می ماند تا زیبایی و طراوت را برای او به جای گذارد و بدین وسیله مایه ی تحریک
مردان باشد. چرا که تداوم نسل ها بقای آن ها به همین بستگی دارد.
ای مفضل! خوب دقت کن و به مراحل و حالات مختلفی که
انسان طی می کند توجه نما! به نظر تو آیا در این مراحل احتمال اهمال می رود؟ هیچ
فکر کرده ای که اگر هنگامی که جنین در رحم مادر است، خون به آن نرسد، خشک می شود و
از بین می رود همانطور که گیاه در اثر از دست دادن آب خشک می گردد؟
اگر درد زایمان، به هنگام کامل شدن و استحکام به سراغ
مادر نیاید و او را دردمند نسازد آیا کودک در رحم مادر همچون زنده به گوران زیر خاک،
باقی نخواهد ماند؟
و اگر به هنگام به دنیا آمدن، شیر مادر با مذاق وی
سازگار نباشد یا غذایی به او داده شود که با سیستم بدن او همخوانی ندارد و شایسته
ی بدن او نیست آیا از گرسنگی نخواهد مرد؟ یا اگر دندان هایش به موقع بیرون نزند،
آیا جویدن و فروبردن غذا برایش غیرممکن نخواهد شد؟ اصلا آیا این مسئله منجر نمی
شود که او بر عادت شیر خوردن باقی بماند و بدنش محکم و قوی نشود و آماده ی کار و
حرکت نگردد؟ در این صورت آیا مادر مجبور نخواهد بود که تربیت دیگر فرزندانش را
کنار گذارد و پیوسته مشغول رسیدگی به او باشد؟
اگر در زمان مشخص و معین موی بر صورتش پدیدار نشود آیا
به همان شکل کودکان و زنان باقی نخواهد ماند آن وقت دیگر اثری از جلال و وقار
مردانه را می شود در او سراغ گرفت؟
در این لحظه مفضل گفت: ای مولای من! من کسی را دیده ا
که با اینکه به سن بلوغ و بزرگ سالی رسیده است اما بر همان حالت خود باقی مانده و
مویی بر چهره اش نروئیده است. امام فرمودند: این نتیجه عمل خودشان است و آن چه دست
هایشان زا پیش کرده است که خداوند نسبت به بندگانش هیچ ظلمی را روا نمی دارد.
4- نادانی و جهل نوزاد
سپس ادامه دادند: اگر کودک به شکل انسانی فهمیده و
عاقل متولد می شد، به هنگام تولد با حالتی از انکار و ناباوری به این دنیا می
نگریست و هنگامی که با دنیایی از ناشناخته ها و نادیده ها روبرو می شود از انواع
مختلف تصویرهای این عالم و حیوانات و
پرندگان گرفته تا چیزهای دیگری که لحظه به لحظه با آن ها مواجه می شود، همه
و همه موجبات سرگردانی و حیرانی او را فراهم می آورد.
دقت کن! انسان عاقلی که او را از شهری به شهر دیگر می
برند و به شهر غریبی تبعید می کنند، مانند شیدایی سرگردان می ماند که در فراگیری
زبان و کلام و پذیرفتن آداب آن دیار، به کندی پیش می رود. اما یک کودک که درست
همین موقعیت را دارد اما هنوز به بلوغ عقلی نرسیده، قدرت فراگیری بیشتری دارد و
زودتر همه چیز را یاد می گیرد. اگر بچه عاقل متولد می شد و خودش را می دید که توسط
دیگران حمل می شود و شیر می خورد، در کهنه پیچیده شده و در گهواره پوشانده شده است، احساس خواری و نقصان می کرد
چرا که او از طرفی به خاطر ضعف بدنی و نرم بودن اعضایش به هنگام تولد از این کارها
بی نیاز نیست و از طرف دیگر با داشتن چنین احساسی دیگر از آن شیرینی ها و دلنشینی
هایی که در کودکان وجود دارد، در او دیده نمی شد. به خاطر همین است که او نادان و
غافل از دنیا و اهل آن، و با همان ذهن کوچک و ضعیف و شناخت ناچیز با اشیاء پیرامون
خود، مواجه می شود. بعد کم کم و آهسته آهسته و مرحله به مرحله بر شناخت وی افزوده
می گردد تا اینکه با اشیاء انس می گیرد و به تمرین و ممارست می پردازد و همینطور
ادامه می دهد تا از مرحله تأمل و حیرانی در مقابل اشیاء خارج شده خود دست به دخل و
تصرف می زند و با عقل و تدبیرش به سمت کسب معاش حرکت می کند و به طرف عبرت آموزی،
اطاعت از فرامین، سهو و فراموشی، غفلت و معصیت و سایر مسائل پیش می رود. اگر او
کامل العقل و مستقل متولد می شد، حلاوت تربیت فرزندان و آنچه تقدیر برای والدین
رقم زده که همان رسیدگی به کار فرزند و عمل مطابق با مصحلت اوست، همه از بین می
رفت. از طرفی تکالیفی که تربیت، ادای آن ها را از جانب فرزندان اقتضا می کرد دیگر
وجود نداشت.
آن وقت دیگر فرزندان با پدران و مادرانشان انس و الفت
نداشتند و پدران نیز احساس آشنایی و الفت با فرزندانشان نمی نمودند چرا که فرزندان
از تربیت و محافظت والدینشان بی نیاز بودند و به هنگام تولد از آنان فاصله گرفته و
از گرد آن ها متفرق می شدند. در این صورت یک مرد، قادر به شناخت پدر و مادرش نبود
و از نکاح با مادر و خواهر و دیگر محارمش امتناع نمی کرد چون آن ها را نمی
شناخت. کمترین قباحتی که در صورت تحقق این
فرضیه وجود داشت- که نمی توان آن را کمترین شمرد که باید آن را زشت ترین، عظیم
ترین و فجیع ترین قباحت به شمار آورد- این بود که اگر نوزاد به هنگام خروج از شکم
مادر عاقل بود چشمش به چیزی می افتاد که بر او نه روا بود و نه نیکو که از مادر،
چنین چیزی ببیند.
می بینی که چطور هر چیزی از این خلقت در غایت راستی و
درستی در جای خود قرار گرفته است و نه تنها عاری از هرگونه اشتباه و غلط بوده بلکه
دقیق و با شکوه است؟
5- گریه کردن کودکان
ای مفضل! سود و منفعتی در گریستن برای کودکان نهفته
است که تو باید آن را بشناسی. بدان که در اشک های کودکان رطوبتی است که اگر در بدن
او باقی بماند، حوادثی عظیم و بیماری هایی خطرناک مانند از دست دادن بینایی و غیره
را موجب و می شود. این گریه است که آن رطوبت را از سرهای کودکان خارج و سرازیر می
کند و سلامتی بدن و سلامتی بینائیشان را به دنبال دارد. آیا حقیقت این نیست که
بهره بردن کودک از این گریه روا و به جاست و حال ان که والدینش این مطلب را نمی
دانند و در تقلا و کوششند تا او را دائما ساکت کنند و سعی دارند تا با جلب رضایت
او مانع از گریستنش شوند؛ آن ها نمی دانند که گریه به صلاح او بوده و عاقبت خوشی
برایش دارد.
به همین ترتیب دربسیاری از چیزها، منافعی نهفته است که
آنان که با اهمال سخن می گویند از آن بی خبرند و اگر می دانستند، هیچ گاه حکم نمی
کردند که هیچ سودی در آن ها نیست؛ این از جهل و بی اطلاعی آن ها از علت این پدیده
ها سرچشمه می گیرد. اما همه ی آن مطالبی که انکار کنندگان و جاهلان نیم دانند و
دانایان و عارفان بدان واقفند و بسیاری از آن چیزهایی که علم و دانش مخلوقات از
شناخت آن قاصر است، همه و همه در گستره ی علم پروردگاری که قداست و پاکیش بی انتها ونامش اعلاست، می گنجد.
منبع: بحارالانوار- ج 3- ص 57