خاك، سجده، سؤال

چرا نماز مي خوانيد؟ چرا مغرب سه ركعت؟ چرا نماز صبح 4 ركعت نيست؟ چرا رمضان ماه روزه است؟ چرا...
اين ها همه اوامر الهي هستند. كسي كه به اوامر الهي در اين دو روز دنيا تن مي دهد ريز و درشت را با هم مي پذيرد. البته تمام اين اوامر حكمتي دارند كه الزاماً همه‌ي آن‌ها مشخص نيستند. شايد سجده بر خاك به معناي اوج ابراز خضوع و خشوع در برابر حق متعال باشد.

اما ما به خاطر اين تصوير زيبا نيست كه برخاك سجده مي كنيم.
اوج خشوع و خضوع در برابر خداوند جايي است كه امر او را بپذيريم.

نكته‌ي ظريف و دقيق همان است كه بيان شد و آن اين كه اگر حكمت يك حكم بيان نشد دليلي بر عدم اجراي آن وجود ندارد. ما به دليل آن كه امام دليل حكم را بيان كرده اند اقدام به سجده نمي كنيم بلكه به خاطر امر پيامبر صلي الله عليه و آله يا امام معصوم عليه السلام است كه بر خاك و يا هرچه آن ها فرموده‌اند سجده مي‌كنيم.
اين ظرافت همان معناي شيعه بودن است.

برگرفته از سایت فطرت

آمادگی ماه رمضان...

امام رضا علیه السلام فرمودند:

 ” ای ابا صلت! همانا اکثر ماه شعبان گذشت و این آخرین جمعۀ آن می باشد، از باقیماندۀ آن جبران مافات و آنچه گذشته را بکن و به سوی آنچه لازم و ضروری است روی آور و از آنچه که مربوط به تو نمی باشد و برایت مفید نیست چشم بپوش و در گذر، و بیش از پیش دعا بخوان و طلب مغفرت کن و تلاوت قرآن بنما، و از گناهانی که داری طلب مغفرت کن تا با اخلاص کامل وارد ماه خدا ( ماه رمضان) بشوی، و هر امانتی ( بین تو و خدا، و بین تو و اهل بیت و بین تو و مردم) بر ذمۀ تو می باشد آن را قبل از حلول ماه رمضان ادا کن، و قلب خود را از دشمنی با مؤمنین پاک بنما

نفرین کبوتران بر قاتلان امام حسین علیه السلام

داود بن فرقد می گوید: در خانه امام صادق علیه السلام نشسته بودم، چشمم به کبوتری افتاد که مشغول خواندن بود و زیاد می خواند، امام به من نگاهی کرد و فرمود:

ای داود! آیا می دانی که این پرنده چه می گوید؟ عرض کردم: فدایت شوم، نمی دانم.

قال علیه السلام: تدعو علی قتلة الحسین بن علی علیهما السلام فاتخذوه فی منازلکم.

فرمود: قاتلان حسین به علی علیهما السلام را نفرین می کند، او را در منازلتان نگهداری کنید.


ترجمه کامل الزیارات، ص 315/ برگرفته از کتاب راهنمای مصور سفر زیارتی عراق

مصلحت های آفرینش در بیان توحیدی امام صادق علیه السلام-بخش دوم

6- آب دهان کودک

در مورد آب دهان کودک که سرازیر می شود، در واقع با این عمل رطوبتی از بدن آن ها خارج می شود که در صورت باقی ماندن در بدن موجب حوادث عظیمی می شود. مانند کسی که رطوبت بر بدن او غلبه کرده و منجر به ضعف و ناتوانی فکری، جنون، اختلالات ذهنی و عقلی و دیگر امراض گوناگون همچون فلج و لقوه و... در او می گردد.

خداوند با خارج کردن این رطوبت از طریق آب دهان به هنگام کودکی، سلامتی آن ها را در بزرگ سالی تامین می نماید. بنابراین پروردگار به مخلوقاتش، از طریق آن چه که بدان واقف نیستند و از آن بی اطلاعند نظر لطف به آن ها دارد. اگر نعمت های پروردگار را می شناختند. این شناخت آن ها را از مشغول شدن به معصیت ها و نافرمانی های مداوم از خداوند باز می داشت. پاک و منزه است خداوند، چقدر نعمت هایش عظیم و فراوان است و چقدر این نعمت ها بر بندگانش ریزان.

7- اعضای بدن انسان

ای مفضل در یک یک اعضای بدن بنگر و در تدبیر هریک از آن ها که برای برآوردن حاجتی است دقت کن: دست ها برای کار و رسیدگی به امور است، پاها برای راه رفتن و دویدن، چشم ها برای باز شناختن و هدایت کردن، دهان برای خوردن غذا، معده برای هضم، کبد برای تصفیه، منافذ بدن برای خروج زائدات و مجراها برای حمل آن ها و فرج برای دوام نسل است. همه ی اعضای بدن، به همین منوالند. اگر لحظه ای درنگ کنی و فکرت را متمرکز کنی، می بینی که هرکدام از آن ها برای کاری مقدر شده اند و این تقدیر منطبق بر حکمت و درست است سپس فرمودند:

8- دستگاه گوارش و تصفیه بدن:

ای مفضل! درباره چگونگی رسیدن غذا به بدن و آن تدبیرها و راه هایی که بدان وسیله چنین عملی صورت می گیرد بیندیش. غذا به معده می رود معده آن را طبخ می کند و از طریق مجرای بسیار تنگ خود آن را به کبد می فرستد. این کار از طریق رگ های نازک درهم پیچیده ای صورت می گیرد که کار یک تصفیه کننده را برای غذا دارد و این، بدان جهت است که چیزی به کبد نرسد که آن را زخم کند، چرا که کبد، حساس و نازک است و تحمل چیزهای سخت و درشت را ندارد. بنابراین پس از تمام شدن این مرحله کبد مواد آماده شده را قبول می کند و آن را با بهترین روش به خون مبدل می سازد. و آن را از طریق مجاری که به همین منظور تهیه شده به تمام بدن می رساند. درست مانند مجاری و آب راه هایی که برای عبور آب تهیه می شود تا آب را به تمام نقاط زمین برسانند.

به  هرحال ناپاکی ها و مواد ناخالص و زائدات به سمت مخزنی می رود که برای آن آماده شده است، اگر از نوع زرد رنگ باشد به صفرا می رود و اگر از نوع سیاه و سودا باشد به طحال می رود و اگر از رطوبت و نم باشد به مثانه جاری می شود. سپس در حکمت این روش و تدبیر خداوند در مورد سیستم و ترکیب بدن انسان بیندیش! به اعضایی فکر کن که هریک در جای خود قرار گرفته اند و جاری هم آماده و مهیا هستند تا مواد زائد را حمل کرده و خارج نمایند تا در تمام بدن منتشر نگردند و باعث بیماری و هلاکت انسان نگردند. آفرین بر این حسن تقدیر و استحکام تدبیر!

9- قامت و هیات آدمی

سپس امام علیه السلام فرمودند: ای مفضل! بنگر به آن صفتی که انسان بدان ممتاز گشته و به خاطر آن بر سایر بهائم و حیوانات شرافت و برتری یافته است او آفریده ای است که راست می ایستد و صاف و استوار می نشیند تا دست ها و پاهایش با اشیا مواجه شود. این دست ها و پاها به او امکان چاره جویی و کار می دهند. اگر چون چهارپایان سرش را پایین می انداخت و چهار دست و پا راهم می رفت انجام هیچ کاری برایش ممکن نبود.

10- حواس پنج گانه و اعضای آن ها

اکنون ای مفضل به این حواسی که انسان به واسطه ی آن مختص شده است و بر دیگر مخلوقات برتری یافته نظری بینداز ببین چگونه چشم ها در سر انسان همچون چراغ هایی بر فراز مناره یا برجی هستند تا بتوانند اشیاء را زیر نظر و تحت دید خود بگیرند و بر آن ها مشرف باشند. خداوند چشم ها را در اعضایی که در حرکتند و حمل می شوند، مانند دست ها و پاها قرار نداد. چرا که در این صورت در معرض انواع صدمات و بلایا قرار گرفته و در اثر تماس مستقیم با کار و حرکت دچار درد و بیماری می شدند. آن ها به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و ناقص می شدند. همچنین چشم ها در اعضای میانی بدن همچون شکم و پشت قرار ندارد چرا که در این صورت چرخش آن ها سخت و دشوار می شد و نمی توانستند به خوبی بر اشیاء اشراف داشته و به طور کامل دید داشته باشند. به دلیل اینکه در هیچ یک از این اعضاء مکان مناسبی برای چشم ها وجود ندارد. سر بالاترین و بهترین مکان برای جا دادن حواس و چشم های حساس به شمار می آید. و حکم یک صومعه را برای آن ها دارد. ( صومعه در لغت عرب به معنی مکان مرتفعی است که راهب در آن به تنهایی به سر می برد. ترجمه ی المنجد استاد سیاح، ص1089)

خداوند پنج حس را در انسان قرار داد تا محسوسات پنج گانه را دریافت نماید و چیزی از محسوسات از کف او نرود. چشم را آفرید تا رنگ ها را بشناسد، اگر رنگ ها بودند و چشمی برای دیدن و ادراک ان ها نبود هیچ فایده ای نداشت، گوش را آفرید تا صداها را درک کند و اگر اصوات وجود داشت و گوشی برای ادراک آن نبود وجود اصوات چه سودی داشت و چه نیازی به آن بود و همینطور سایر حواس؛ متقابلا اگر چشم آفریده می شد، اما رنگ ها نبودند دیگر داشتن چشم بی معنا بود و اگر گوش ها بودند و صداها وجود خارجی نداشتند، گوش دیگر جایگاهی نداشت. پس ببین که یکی برای دریافت دیگری تقدیر شده است. برای هر حسی، محسوسی است که کار و عملکرد آن حس در رابطه با همان محسوس است و بر عکس برای هر محسوسی حسی وجود دارد که برای دریافت آن محسوس خاص، ساخته شده. با این وجود اشیاء، واسطه و رابطه ی میان حواس و محسوسات قرار داده شده اند کار حواس جز با وجود آن ها تکمیل نمی شود. مثلا نور و هوا، اگر نور رنگ ها را آشکار و واضح نکند چشم قادر به شناخت رنگ ها نیست و اگر هوایی وجود نداشت که صدا را به گوش برساند، گوش قادر به شنیدن اصوات نبود.

11- زوج و فرد بودن اعضای بدن:

پس از اینکه امام علیه السلام کمی از فواید حواس سخن راندند گفتند، فرمودند: ای مفضل! در مورد اعضای بدن انسان که به صورت زوج و فرد آفریده شده اند و همینطور به حکمت و تقدیر الهی و تدبیر درست و نیکویی که در آن نهفته است بیندیش!

سر یکی از اعضای فرد بدن انسان است و داشتن بیش از یک سر نه تنها هیچ فایده ای جز زحمت برای انسان ندارد بلکه باعث سنگینی او نیز می شود چراکه همه ی حواس در یک سر، می گنجند و جای می گیرند. اگر چنین فرضیه ای تحقق یابد در واقع انسان به دو قسمت تقسیم می شود، زمانی که به واسطه ی یکی از این دو سر سخن می گوید، دیگری بی فایده و زائد است اگر در سخن گفتن هر دو را به کار گیرد کاری عبث و بیهوده می باشد. اگر با یکی، یک سخن به زبان آورد و همزمان با دیگری کلامی متفاوت از اولی بگوید، شنونده نمی داند به کدامیک گوش فرا دهد. و با این فرض نیر این اختلالات و در هم آمیختن ها فراوان می شود.

اما دست ها از اعضای زوج هستند چرا که یک دست چندان فایده ای برای انسان ندارد. زیرا به هنگام کار کردن و در برخورد با اشیاء دچار مشکل می شود. حتما دیده ای که اگر نجار و بنا، یکی از دست هایشان از کار بیفتد و شل شود قادر به ادامه ی کار و انجام عملشان با توجه به وسیله و ابزار کارشان نیستند و اگر هم انجام دهند، نمی توانند به آن خوبی و استحکام اولیه که در زمان سلامت و به کار گیری هر دو دست کار می کردند، عمل کنند.

12- دستگاه صدا و کلام آدمی

مفضل! به صدا و کلام آدمی و آماده بودن دائمی دستگاه های مربوط به آن دقت کن!

ببین حنجره به مانند لوله ای جهت خروج صدا عمل می کند و زبان، لب ها و دندان ها حکم محافظ را برای الغای حروف و نغمه ها دارند. هیچ توجه کرده ای که کسی که دندانش می افتد، سین را نمی تواند تلفظ کند و آنکه لب هایش صدمه دیده یا از بین می روند قادر به تلفظ صحیح فاء نیست و آنکه زبانش سنگین است راء، را به خوبی نمی تواند ادا کند. شبیه ترین چیز به دستگاه صوتی بدن نی بزرگ است، حنجره مثل چوب نی است و ریه شبیه آن کیسه ای است که در آن می دمند تا باد وارد آن شود و عضلاتی که باعث انقباض ریه می شوند به مثابه همان انگشتانی هستند که کیسه را می فشارند تا باد در نی جریان یابد و لب و دندان ها هم که صوت را به صورت حروف و نغمه های متفاوت در اورده و شکل می دهند به مثابه همان انگشتانی هستند که بر روی نی قرار می گیرند؛ لذا آن صدایی که از نی خارج می شود به شکل الحان و نغممه های زیبا ظاهر می گردد. گرچه دستگاه صوتی انسان به نی تشبیه می شود تا تشریح و تعریف آن را واضح تر و به ذهن نزدیک تر گرداند اما در واقع این نی است که به دستگاه صوتی انسان شباهت دارد به هر حال من تو را از چگونگی ایجاد کلمات و حروف و عملکرد اعضای مربوط به آن آگاه کردم که البته این اعضا نیازهای دیگر بدن را هم برآورده می سازند. به عنوان مثال هوا در حنجره به سمت ریه در حرکت است و از آنجا هوای تصفیه شده به صورت مداوم و پیاپی به سمت قلب می رود، اگر یک شی ء کوچک سد راه شود موجب هلاکت انسان می گردد.


منبع بحار الانوار - ج 3- ص 57

مصلحت های آفرینش در بیان توحیدی امام صادق علیه السلام-بخش اول

امام صادق علیه السلام در حدیث مفصلی ضمن تشریع خلقت بدن انسان و مصالح موجود در تکوین آن ها خطاب به یکی از اصحابشان می فرمایند:

ای مفضل! ما از ذکر خلقت انسان آغاز می کنیم. پس سعی کن از آن عبرت بگیری.

1- مراحل رشد قبل از تولد:

ابتدا در مورد مراحلی بحث می کنیم که جنین در رحم مادر به ترتیب طی می کند و جنین در این حال در سه دنیای تاریک به سر می برد. تاریکی شکم، تاریکی رحم و تاریکی مشیمه ( بچه دان) جایی که نه برای او هیچ راهی جهت طلب غذا وجود دارد و نه توانایی دفع هرگونه آسیب و صدمه ای را دارد. جنین نه قادر به کسب منفعتی برای خود است و نه می تواند ضرر و زیانی را از خود دور کند و تنها از راه خون حیض است که تغذیه وی به او می رسد. همانطور که نبات و گیاه هم از آب تغذیه می کنند. جنین همچنین از آن خون تغذیه می کند تا اینکه خلقتش کامل گردد، بدنش محکم شود و پوستش به اندازه کافی استحکام یابد تا بتواند در معرض مستقیم هوا قرار گیرد و چشمش برای رو به رو شدن با روشنایی آمادگی یابد. در این هنگام است که درد زائیدن به سراغ مادرش می آید و او را به شدت دردمند و ناراحت می سازد و به او فشار می آورد تا اینکه متولد شود.

2- تغذیه و رشد نوزاد:

چون به دنیا آمد، آن خونی که کودک از مادرش تغذیه می کرد حال به سمت سینه های مادرش رفته و طعم و مزه و رنگش تغییر می یابد و به شکل غذای دیگری پدیدار می شود که مطمئنا خیلی بیشتر از آن خون، با وضعیت و مزاج کودک سازگاری دارد.

این شیر او را به هنگام نیاز تامین می کند. حتما دیدی که بچه وقتی به دنیا می آید زبان و لب هایش را تکان می دهد، در واقع او به این وسیله شیر مادر را طلب می کند. او سینه های مادرش را همچون ظرف ها و مشک های آویخته می بیند که نیاز او را برطرف می کنند. کودک مادامیکه بدنش ضعیف و شکننده است، امعا و احشایش هنوز استحکام کافی را نیافته و عضلاتش نرمند، همواره از شیر مادرش تغذیه می کند تا اینکه توان حرکت بیابد و احتیاج به غذایی مقوی داشته باشد که بدنش را محکم و قوی گرداند. در همین زمان است که دندان های آسیا جوانه می زند و او می تواند غذا را بجود و فرو بردن غذا برایش نرم و آسان می شود.

3- تغییرات ظاهری در سن بلوغ:

وضع به همین منوال است تا اینکه کودک به سن بلوغ برسد و چون بالغ شد و مذکر بود، مو در صورتش پدیدار می شود و این علامت ذکور بودن است. دیگر او مردی است که از حدود کودکی و شبیه زنان بودن خارج شده و قوی و قدرتمند گردیده است. اما اگر کودک مونث باشد به هنگام بلوغ همچنان چهره اش عاری از مو باقی می ماند تا زیبایی و طراوت را برای او به جای گذارد و بدین وسیله مایه ی تحریک مردان باشد. چرا که تداوم نسل ها بقای آن ها به همین بستگی دارد.

ای مفضل! خوب دقت کن و به مراحل و حالات مختلفی که انسان طی می کند توجه نما! به نظر تو آیا در این مراحل احتمال اهمال می رود؟ هیچ فکر کرده ای که اگر هنگامی که جنین در رحم مادر است، خون به آن نرسد، خشک می شود و از بین می رود همانطور که گیاه در اثر از دست دادن آب خشک می گردد؟

اگر درد زایمان، به هنگام کامل شدن و استحکام به سراغ مادر نیاید و او را دردمند نسازد آیا کودک در رحم مادر همچون زنده به گوران زیر خاک، باقی نخواهد ماند؟

و اگر به هنگام به دنیا آمدن، شیر مادر با مذاق وی سازگار نباشد یا غذایی به او داده شود که با سیستم بدن او همخوانی ندارد و شایسته ی بدن او نیست آیا از گرسنگی نخواهد مرد؟ یا اگر دندان هایش به موقع بیرون نزند، آیا جویدن و فروبردن غذا برایش غیرممکن نخواهد شد؟ اصلا آیا این مسئله منجر نمی شود که او بر عادت شیر خوردن باقی بماند و بدنش محکم و قوی نشود و آماده ی کار و حرکت نگردد؟ در این صورت آیا مادر مجبور نخواهد بود که تربیت دیگر فرزندانش را کنار گذارد و پیوسته مشغول رسیدگی به او باشد؟

اگر در زمان مشخص و معین موی بر صورتش پدیدار نشود آیا به همان شکل کودکان و زنان باقی نخواهد ماند آن وقت دیگر اثری از جلال و وقار مردانه را می شود در او سراغ گرفت؟

در این لحظه مفضل گفت: ای مولای من! من کسی را دیده ا که با اینکه به سن بلوغ و بزرگ سالی رسیده است اما بر همان حالت خود باقی مانده و مویی بر چهره اش نروئیده است. امام فرمودند: این نتیجه عمل خودشان است و آن چه دست هایشان زا پیش کرده است که خداوند نسبت به بندگانش هیچ ظلمی را روا نمی دارد.

4- نادانی و جهل نوزاد

سپس ادامه دادند: اگر کودک به شکل انسانی فهمیده و عاقل متولد می شد، به هنگام تولد با حالتی از انکار و ناباوری به این دنیا می نگریست و هنگامی که با دنیایی از ناشناخته ها و نادیده ها روبرو می شود از انواع مختلف تصویرهای این عالم و حیوانات و  پرندگان گرفته تا چیزهای دیگری که لحظه به لحظه با آن ها مواجه می شود، همه و همه موجبات سرگردانی و حیرانی او را فراهم می آورد.

دقت کن! انسان عاقلی که او را از شهری به شهر دیگر می برند و به شهر غریبی تبعید می کنند، مانند شیدایی سرگردان می ماند که در فراگیری زبان و کلام و پذیرفتن آداب آن دیار، به کندی پیش می رود. اما یک کودک که درست همین موقعیت را دارد اما هنوز به بلوغ عقلی نرسیده، قدرت فراگیری بیشتری دارد و زودتر همه چیز را یاد می گیرد. اگر بچه عاقل متولد می شد و خودش را می دید که توسط دیگران حمل می شود و شیر می خورد، در کهنه پیچیده شده و در گهواره  پوشانده شده است، احساس خواری و نقصان می کرد چرا که او از طرفی به خاطر ضعف بدنی و نرم بودن اعضایش به هنگام تولد از این کارها بی نیاز نیست و از طرف دیگر با داشتن چنین احساسی دیگر از آن شیرینی ها و دلنشینی هایی که در کودکان وجود دارد، در او دیده نمی شد. به خاطر همین است که او نادان و غافل از دنیا و اهل آن، و با همان ذهن کوچک و ضعیف و شناخت ناچیز با اشیاء پیرامون خود، مواجه می شود. بعد کم کم و آهسته آهسته و مرحله به مرحله بر شناخت وی افزوده می گردد تا اینکه با اشیاء انس می گیرد و به تمرین و ممارست می پردازد و همینطور ادامه می دهد تا از مرحله تأمل و حیرانی در مقابل اشیاء خارج شده خود دست به دخل و تصرف می زند و با عقل و تدبیرش به سمت کسب معاش حرکت می کند و به طرف عبرت آموزی، اطاعت از فرامین، سهو و فراموشی، غفلت و معصیت و سایر مسائل پیش می رود. اگر او کامل العقل و مستقل متولد می شد، حلاوت تربیت فرزندان و آنچه تقدیر برای والدین رقم زده که همان رسیدگی به کار فرزند و عمل مطابق با مصحلت اوست، همه از بین می رفت. از طرفی تکالیفی که تربیت، ادای آن ها را از جانب فرزندان اقتضا می کرد دیگر وجود نداشت.

آن وقت دیگر فرزندان با پدران و مادرانشان انس و الفت نداشتند و پدران نیز احساس آشنایی و الفت با فرزندانشان نمی نمودند چرا که فرزندان از تربیت و محافظت والدینشان بی نیاز بودند و به هنگام تولد از آنان فاصله گرفته و از گرد آن ها متفرق می شدند. در این صورت یک مرد، قادر به شناخت پدر و مادرش نبود و از نکاح با مادر و خواهر و دیگر محارمش امتناع نمی کرد چون آن ها را نمی شناخت.  کمترین قباحتی که در صورت تحقق این فرضیه وجود داشت- که نمی توان آن را کمترین شمرد که باید آن را زشت ترین، عظیم ترین و فجیع ترین قباحت به شمار آورد- این بود که اگر نوزاد به هنگام خروج از شکم مادر عاقل بود چشمش به چیزی می افتاد که بر او نه روا بود و نه نیکو که از مادر، چنین چیزی ببیند.

می بینی که چطور هر چیزی از این خلقت در غایت راستی و درستی در جای خود قرار گرفته است و نه تنها عاری از هرگونه اشتباه و غلط بوده بلکه دقیق و با شکوه است؟

5- گریه کردن کودکان

ای مفضل! سود و منفعتی در گریستن برای کودکان نهفته است که تو باید آن را بشناسی. بدان که در اشک های کودکان رطوبتی است که اگر در بدن او باقی بماند، حوادثی عظیم و بیماری هایی خطرناک مانند از دست دادن بینایی و غیره را موجب و می شود. این گریه است که آن رطوبت را از سرهای کودکان خارج و سرازیر می کند و سلامتی بدن و سلامتی بینائیشان را به دنبال دارد. آیا حقیقت این نیست که بهره بردن کودک از این گریه روا و به جاست و حال ان که والدینش این مطلب را نمی دانند و در تقلا و کوششند تا او را دائما ساکت کنند و سعی دارند تا با جلب رضایت او مانع از گریستنش شوند؛ آن ها نمی دانند که گریه به صلاح او بوده و عاقبت خوشی برایش دارد.

به همین ترتیب دربسیاری از چیزها، منافعی نهفته است که آنان که با اهمال سخن می گویند از آن بی خبرند و اگر می دانستند، هیچ گاه حکم نمی کردند که هیچ سودی در آن ها نیست؛ این از جهل و بی اطلاعی آن ها از علت این پدیده ها سرچشمه می گیرد. اما همه ی آن مطالبی که انکار کنندگان و جاهلان نیم دانند و دانایان و عارفان بدان واقفند و بسیاری از آن چیزهایی که علم و دانش مخلوقات از شناخت آن قاصر است، همه و همه در گستره ی علم پروردگاری  که قداست و پاکیش بی انتها  ونامش اعلاست، می گنجد. 



منبع: بحارالانوار- ج 3- ص 57

حواس پرتي در نماز!

بسم الله الرّحمن الرّحيم

أَبُو الْبَخْتَرِيِّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: قَالَ::«الِالْتِفَاتُ فِي الصَّلَاةِ اخْتِلَاسٌ مِنَ الشَّيْطَانِ، فَإِيَّاكُمْ وَ الِالْتِفَاتَ فِي الصَّلَاةِ، فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُقْبِلُ عَلَى الْعَبْدِ إِذَا قَامَ فِي الصَّلَاةِ، فَإِذَا الْتَفَتَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:

يَا بْنَ‏ آدَمَ‏، عَمَّنْ تَلْتَفِتُ- ثَلَاثاً- فَإِذَا الْتَفَتَ الرَّابِعَةَ أَعْرَضَ اللَّهُ عَنْهُ»

 

قرب الإسناد (ط - الحديثة) ؛ متن ؛ ص150

اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمودند:

رو برگرداندن (چهره و يا) قلب از نماز(حواس پرتي و توجّه نكردن) ناپاكي و آلودگي اي از جانب شيطان لعين است.

پس از اين كار برحذر باشيد!

وقتي كه بنده به نماز ايستد، خداوند تبارك و تعالي به او رو كرده، متوجّه اش مي‌گردد؛ امّا اگر حواسش پرت شود، خداوند بزرگ تا سه مرتبه بدو گويد: اي پسر آدم از كه به چه روبرگرداني و توجّه كني؟ و وقتي كه به مرتبه ي چهارم برسد، خدا از او روبرگرداند و توجّه اش را منصرف كند!

http://www.sedghi.ir

ای کاش حواس پرتی من توی نماز به چهار بار ختم میشد..

« پیام رهایی »

روزى مردى انگشتر ساز که از دوستداران امام حسن عسکرى(علیه السلام) بود، بر آن حضرت وارد شد و گفت: یا ابن رسول الله! خلیفه نگین فیروزه‌ای بزرگ و بسیار خوب را به من سپرد دستور داد تا روى آن جمله‌ای را نقش کنم. اما هنگامی که آهن روى آن گذاشتم، نگین دو نیمه شد. مى‏ترسم این موضوع باعث هلاکت من شود. پس براى من دعا کنید.

امام عسکری(علیه السلام) فرمود: "انشاء الله ترسى براى تو نیست."

در حقیقت امام (علیه السلام) باور قلبی خویش را با بینشی عمیق به آن مرد منتقل نمود و سعی کرد تا به واسطه ی توکل بر خدا و ایمانی قلبی و مستحکم، خاطر پریشان آن مرد را به آرامش برساند و اینگونه نیز شد؛ چنانکه هنگام خروج، اثری از پریشانی در آن مرد دیده نمی‌شد.

آن مرد مى‏گوید: "به خانه خود آمدم و روز بعد خلیفه مرا خواست و گفت: «من دو خدمتکار دارم که روى این انگشتر با هم دعوا مى‏کنند و راضى نمى‏شوند مگر اینکه آن را دو نیمه کنى و دو انگشتر بسازى.»

پس من به منزل برگشتم و از آن نگین دو نیم شده، دو انگشتر ساختم و به دار الخلافه آوردم. آن دو خدمتکار نیز راضى شدند و خلیفه به این خاطر نسبت به من احسان نمود. من نیز حمد خدا را بجاى آوردم‏."

- متن فوق از ترجمه فارسی کتاب مذکور که توسط آقای غلامحسن محرمی صورت گرفته و با نام " جلوه‏هاى اعجاز معصومین (علیهم السلام) ‏" انتشار یافته، انتخاب گردیده است.

پایگاه اسلامی شیعی رشد

یاعلی

قالَ رسول الله(ص):

اِنَّ الله تعالي جَعَلَ لِاَخي عَلِيٍّ فَضائِلَ لاتُحْصي كثرَةً فمن ذَكَرَ فَضيلةً مِن فضائلِهِ مُقِرًّا بها ، غَفَرَ اللهَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ و ما تَاَخَّر ، و مَن كَتَبَ فضيلةً مِن فضائلِهِ ، لَم تَزَلِ الملائكةُ تستغفِرلَهُ ما بَقِيَ لِتِلکَ الکتابةٍ رَسْمٌ و مَن اِسْتَمَعَ الي فَضيلَةٍ مِن فضائلِهِ ، غَفَرَالله لَهُ الذُّنوبَ التَّي اَكتَسَبها بِالاِستماعِ ، و مَن نَظَرَ اِلي كتابٍ مِن فضائلِهِ غَفَرَ الله لَهُ الذُّنوب التَّي اَكتَسَبها بِالنَّظَرِ ثُمَّ قال: النظر الي وجه اميرالمومنين علي بن ابيطالب عبادةٌ و ذكرُهُ عبادةٌ و لا يقبَلُ الله ايمان عبد الا بولايتِهِ و البرائَةِ مِن اعدائِهِ.

خداوند براي برادرم علي(ع) ، فضائل بی‌شماری قرار داده است كه اگر كسي از روي ، اعتقاد يكي از آن فضائل را بيان نمايد ، خداوند گناهان گذشته و آينده او را می‌بخشد ، اگر كسي يكي از آن فضائل را بنويسد ، تا هنگامي كه آن نوشته باقي است ، ملائكه براي او استغفار می‌کنند و اگر كسي يكي از فضائل آن حضرت را استماع نمايد خداوند همه آن گناهاني را كه از راه گوش انجام داده است می‌بخشد ، و اگر كسي به نوشته اي درباره فضائل علي(ع) نگاه كند ، خداوند از تمامي گناهاني كه از راه چشم كسب كرده است در می‌گذرد. سپس فرمود: نگاه كردن به چهره اميرالمومنين علي بن ابيطالب(ع) عبادت و ياد كردن او عبادت است و ايمان كسي جز با دوستي او و بيزاري جستن از دشمنان او پذيرفته نمی‌شود.

(اخطب الخطباء خوارزمي در کتاب مناقب ص19 و ص252 ، محمّد بن یوسف کنجی شافعی در کفایة ص124 ، ابن حُجر مكّي در الصواعق المُحرقه ص75 ، ابن کثیر در کتاب البدایة و النهایة ج7 ص357 ، متقي هندي در كنز العُمّال ج6 ص152 ، حاكم نيشابوري در المستدرك الصحيحين ج3 ص141 ، محمد حموئی شافعی در فرائد السمطين ج1 باب37)



سایت اولی الامر

اعتماد به نفس یا اعتماد به خدا؟!!

از امام جواد (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:

 اعتماد به خداوند، بهای هر چیز گران و نردبانی به هر مقام بلند است."


 قال الإمام محمد بن علی الجواد (علیه السلام): "الثقة بالله ثمن لکل غال و سلّم اِلى کل عال" (الدرة الباهرة، صفحه 40؛ نزهة الناظر، صفحه 136)

کلامکم نور

حضرت على علیه السلام روايت كرد كه: پنج چيز است كه آن را بجوئيد، مانند آن را پيدا نخواهيد كرد.

1-بنده خدا جز از گناه خود از چيزى نترسد.
2-انسان جز به پروردگار خود اميدوار نباشد.
3-هر گاه از او چيزى پرسيدند كه نمى‏داند، از اينكه بگويد، خدا و پيامبرش داناترند شرم نكند.
4-كسى كه نمى‏داند از آموختن شرم نداشته باشد.
5-شكيبايى نسبت به ايمان مانند سر نسبت به بدن است، و كسى كه بردبارى ندارد ايمان ندارد.

صحيفة الإمام الرضا عليه السلام / ترجمه حجازى، ص: 104

حظ معنوی!

قَالَ الصَّادِقُ عَلَيهِ السَّلامُ:
رَحِمَ اللهُ شِيعَتَنَا ، أَنَّهُمْ أُوذُوا فِينَا، وَ لَمْ نُؤْذِ فِيهِمْ ،
شِيعَتُنَا مِنَّا، قَدْ خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِينَتِنَا، وَ عُجِنُوا بِمَاءِ وِلايَتِنَا،
رَضُوا بِنَا أَئِمَّةً، وَ رَضِينَا بِهِمْ شِيعَةً،
يُصِيبُهُمْ مُصَابُنَا، وَ تُبْكِيهِمْ أوْصَابُنَا، وَ يَحْزُنُهُمْ حُزْنُنَا، وَ يَسُرُّهُمْ سُرُورُنَا،
وَ نَحْنُ أَيْضاً نَتَأَلَّمُ لِتَأَلُّمِهِمْ، وَ نَطَّلِعُ عَلَى أَحْوَالِهِمْ،
فَهُمْ مَعَنَا، لا يُفَارِقُونَنَا وَ لا نُفَارِقُهُمْ، لأَنَّ مَرْجِعَ الْعَبْدِ إلَى سَيِّدِهِ وَ مُعَوَّلَهُ عَلَى مَوْلاهُ ،
فَهُمْ يَهْجُرُونَ مَنْ عَادَانَا ، وَ يَجْهَرُونَ بِمَدْحِ مَنْ وَالانَا ، وَ يُبَاعِدُونَ مَنْ آذَانَا.
اللَّهُمَّ أَحْيِ شِيعَتَنَا فِي دَوْلَتِنَا، وَ أَبْقِهِمْ فِي مُلْكِنَا،
اللّهُمَّ، إنَّ شِیعَتَنا مِنَّا وَمُضَافِینَ إلَیْنَا،
فَمَنْ ذَکَرَ مُصَابَنَا وَ بَکَی لأَجْلِنا أوْ تَبَاکَی إِستَحْیَ اللهُ أَنْ یُعَذِّبَهُ بِالنَّارِ


حضرت صادق علیه السلام فرمود:
خدا شیعیان ما را رحمت كند، آنها در راه ما اذيت شدند، و ما در راه ايشان اذيت نشديم.
شيعيان ما از ما هستند و از زیادی گل ما آفريده شده‌اند، و با آب ولايت ما عجین شده‌اند.
آنها از این که ما ائمّه آنها هستیم راضی هستند، و ما نیز از این که آنها شیعه ما هستند، راضی هستيم.
مصايب ما به آنها می‌رسد و دردهاي ما ايشان را می‌گرياند. اندوه ما آنان را اندوهگين، و شادی ما ايشان را شاد می‌كند.
ما نیز از دردهایی که به آنان وارد می شود دردمند می شویم، و از احوال آنها خبر داریم.
ايشان با ما هستند، از ما جدا نمی‌شوند و ما هم از آنها جدا نمی‌شويم، زيرا برگشت بنده به سوي آقای اوست، و اعتماد و تكيه‌ گاه او مولای اوست.
ايشان از كساني كه با ما دشمنی می‌كنند، بیزاری می جویند؛ و آشکارا دوستان ما را مدح می کنند، و هر کس ما را آزار دهد، او را دور می کنند.
خدايا شيعيان ما را در دولت ما زنده كن، و آنان را در دوره پادشاهی ما باقي بدار.
خدايا شيعيان ما از ما هستند و به ما پيوسته‌اند.
پس هر كس مصائب ما را ياد كند و به خاطر ما گريه كند، خداوند متعال شرم می كند او را با آتش عذاب نمايد.

خودسازی

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:

 

طُوبَی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ.


خوشا به حال کسی که [توجه به] عیوب خودش او را از [پرداختن به] عیوب مردم باز داشته است.

 
نهج البلاغه، خطبۀ 176

ائمه ما  اینجورین، قبل از اینکه ازشون درخواست کنی،مشکلتو حل می کنن...

«قیلَ لَهُ(امام حسن مجتبی علیه السلام):

 مَا الْكَرَمُ؟

قالَ: أَلاِْبْتِداءُ بِالْعَطِیةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ

از امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیدند:

كرم چیست؟

فرمود:  بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن 


بانوی بی نشان- شب سوم

                                  بسمه تعالی و بذکر ولیه الحجة عج
 

پیامبراکرم صلی الله و علیه و آله وسلم به مدینه که بازگشتند جبرئیل نازل شد گفت : و آت ذی القربی حقه
به صاحب خویشاوندی حقش را بده. فرمودند: جبرئیل صاحب خویشاوندی کیست؟
گفت: فاطمه! سلام الله علیها
فرمودند: چی را باید بدهم.
 گفت : فدک را باید بدهی به فاطمه سلام الله علیها، ملک فاطمه سلام الله باید باشد.
فرمودند: چرا؟.
این طور نیست که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم یک دختر داشته باشند و یک زمین حاصل خیزی گیرشان آمده باشند و از روی میل گفته باشند حالا این ملک را بدهیم به همین یک دخترمان!! .نه اصلا این حرف ها نیست! حکم حق انجام شده است! و آت ذی القربی حقه! حقش را بده. چرا حق؟!
جواب آمد و جبرئیل عرض کرد که: یا رسول الله، خدیجه ی کبری تمام ثروتش را در راه من خدا ( اسلام) به شما داد.ما به خدیجه مدیونیم... فدک را در مقابل اموال خدیجه باید به خدیجه بدهید. چون خدیجه درمیان نیست به تنها وارث او، تک دانه دختر او باید بدهید. (مضمون حدیث)

ادامه دارد
انشاالله...

 


پ.ن

1.لینک دانلود تقدیم به تمامی محبین بانوی بی نشان و اولاد پاکشان ( از فایرفاکس یا اکسپلور دانلود بفرمایید)

۲.. هدیه به پیشگاه مادرسادات صوالاتی عنایت بفرمایید
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین

بانوی بی نشان-شب دوم

                                         بسمه تعالی و بذکر ولیه الحجة


 او که بود که آمد و ما را از این گرداب جهل درآورد و گفت قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد
خورشیدی بود و عالمی را نور باران کرد.ایشان پیغمبر صلی الله علیه  وآله وسلم است و قرآن آورده اند و آن وقت متن قرآن این است که من بر این رسالت اجری از شما نمی خواهم. ان اجری الا علی الله
اجر قابل پرداخت نیست. اجرمن بر خداست اما اگر خواستید اجری دهید قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القرباء
این آیه بس است برای همه. اجر یک همچین رسالتی مودت به قربا است. اقرب خلق به ایشان فاطمه ی زهرا سلام الله علیهاست. به اتفاق شیعه و سنی اقرب الناس الی الفاطمه. از او دیگر کسی به من نزدیک تر نیست. این موقعیت صدیقه ی کبری است. عمل شما، آن هیئتی که بیرون می آید مصداق این آیه است:
قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی
روز سوم جماد الثانی روزی است که باید این مملکت اجر رسالت را بدهد
پیغمبری صلی الله علیه و آله وسلم که آمد و بشریت  را از این گرداب جهل نجات داد و به سعادت دنیا و آخرت رساند، بعد آیه نازل شد قل لا اسئلکم علیه اجرا المودة فی القربی
بگو من از شما اجری نمی خواهم الا مودت در قربی
بعد هم روی منبر رفتند و گفتند: ایها الناس اقرب الخلق الی فاطمه
این قرآن کتاب خداست. این هم سنت رسول خداست. آن هم متن قرآن: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی




ادامه دارد
انشاالله

-------------------------------------------------------
پ.ن:

لینک دانلود تقدیم به محبین بانوی بی نشان و فرزندانشان علیهم السلام
++ اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین

توجه!!!!!!

سهم هریک از شما، ذکر یکی از فضایل امیرالمومنین علی علیه السلام!

در مجلسی پس از آنکه دو منافق از نسب خود از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند و خداوند آن منافقان را خار کرد.

امیرالمومنین علیه السلام برخاست و عرض کرد:یارسول الله نسب مرا بیان کن که من کیستم تا مردم نزدیکی مرا با تو بدانند

فرمود:ای علی من و تو از دو ستون نور که از زیر عرش معلق بودند خلق شدیم.آن دو نور مشغول تقدیس خداوند بودند دو هزار سال قبل از آنکه خداوند مخلوقات را خلق کند.

سپس خداوند از آن دوستون نور دو نطفه سفید در هم پیچیده خلق کرد. بعد آن دو نطفه را از صلبهای بزرگوار به رحم های پاکیزه و پاک منتقل کرد. سپس نصف آن را در صلب عبدالله و نصف دیگر را در صلب ابوطالب قرارد داد. پس جزئی منم و جزئی تو هستی. و این قول خداوند عزوجل است که می فرماید: 

" و هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و کان ربک قدیرا" یعنی: "اوست که از آب بشری خلق کرد و آن را بصورت خویشاوندی و دامادی قرار داد و پروردگار تو قادر بود" سوره فرقان/54


اسرار آل محمد/سلیم بن قیس

قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم:

ان اليتيم اذا بكى اهتز له العرش...

الله الله فی الایتام...

رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم:
ای علی، تو از من و من از توام. گوشت تو با گوشت من و خون تو با خون من مخلوط شده است.
تو سبب بین خدا و خلق او بعد از من هستی. هرکس ولایت تو را انکار کند رابطه ای که بین او و خداوند است قطع می شود و به درجات پایین می رود.
ای علی، شناخته نشد خداوند جز با من و سپس به وسیله ی تو. هرکس ولایت تو را انکار کند ربوبیت پروردگار را انکار کرده است.

اسرار آل محمد/سلیم بن قیس هلالی

ما از روزه و ماه رمضون هیچی نفهمیدیم...

تو تلویزیون با افراد مصاحبه می کرد، که اگر سوالی درباره ماه رمضون دارید، بگید، تا از کارشناس برناممون بپرسیم.

همه سوالشون همین بود: چیکار کنیم وقتی روزه می گیریم، تشنمون نشه؟

کارشناس برنامه میومد و میگفت که فلان چیزو برا سحر بخورید، فلان چیزو برا افطار بخورید، اینارم نخورید که تشنتون می کنه.

حالا واقعا آدم بیاد کلاهشو قاضی کنه ببینه اصن روزه برا چیه؟ائمه ما چی فرمودن؟از ما چی خواستن؟

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.1

 

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.2

 

یعنی اینکه آقا اگه تشنگی و گشنگی بهت عارض شد یاد قیامت بیفت، یاد فقیرا بیفت، بابا یه فکری به حال آخرتت بکن دیگه.

حالا وصف حال ما تو ماه رمضون :

کلا روزا می خوابیم، شبا بیدار می مونیم، که خوب بتونیم از وقت خوردن استفاده کنیم.

مبادا تو طول روز تشنمون شه.

مبادا  بهمون فشار بیاد.

گفتن که خواب روزه دار عبادته، اما دیگه یه جاهایی آدم خودش باید از خودش خجالت بکشه.

آخه دیگه این چه جور روزه ای هستش که آدم توش گشنگی و تشنگیم نکشه،

هیچی آقا

اصن به دل نگیر برا خودم داشتم میگفتم

 فقط می خواستم بگم ما از روزه و ماه رمضون هیچی نفهمیدیم...

ادامه نوشته

سلام بر خدیجه علیهاالسلام

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

 «پیشتاز زنان جهان در ایمان به خدا و محمد صلی الله علیه و آله ، خدیجه علیهاالسلام است»


 «برترین بانوان بهشت عبارتند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مُزاحِم، خدیجه دختر خَوَیْلِد و فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله ».


در شب معراج، هنگام بازگشت به جبرئیل گفتم: آیا حاجتی داری؟ گفت: «حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرا به خدیجه علیهاالسلام برسانی».


حضرت خدیجه سلام الله علیها   در یکی از اشعار خود در شأن رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین گفته است: «اگر من روز را در میان همه نعمت ها به شب رسانم و دنیا و سلطنت شاهان بزرگ ایران و کسری ها همیشه برای من باشد، اگر دیدگانم به تماشای چشمان تو نپردازند، تمامشان برای من به اندازه بال پشه ای ارزش ندارد».

http://www.shia-news.com/

برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام:

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

غرر الحکم، ج 1، ص 417، ح 80

بخشی از توقیع امام عصر(عج) به شیخ مفید

ما اگر چه بر طبق آنچه خداوند براى ما و شیعیان‌مان مصلحت دانسته 

تا مادامى که دولت دنیا در دست فاسقان است جایمان از جاى ستمگران دور است،

 ولى با این حال به احوال شما آگاهیم

 چیزى از اخبار شما بر ما پوشیده نیست 

و ما از پیشامد ناگوارى که براى شما اتفاق افتاده آگاه هستیم

 و این پیشامد بدان سبب شد که

 بسیارى از شما به سوى آنچه پیشینیان صالح از آن روگردان بودند متمایل گشته 

و بدان عهدى که از ایشان گرفته شده بود پشت پا زدند، 

گویا اینان نمى ‏دانند که ما در فکر شما هستیم 

و از یاد شما بیرون نرفته ‏ایم 

وگرنه بلاى سختى به شما مى‏ رسید 

و دشمنان، شما را مستاصل مى‏ کردند.


http://www.fetrat.ir/WFM_Leader.aspx?FLD_ID=148

داش مشتی ها

در صفحه 326 کتاب رجال کشّی که از مهم‌ترین منابع رجالی ماست، آمده که :
المُفضّل یجالس الشّتار و اصحابَ الحَمام.

أنّ عدّتاً مِن اهل الکوفة کَتَبوا إلی الصّادق علیه السلام فقالوا انّ

عده‌ای نامه نوشتند به امام صادق(ع) و گفتند که مفضل با لات و لوت‌ها و
کفتربازها می‌چرخد.
شما نامه‌ای به مفضل بنویس تا خودش را جمع و جور کند.
بالاخره برای تیپ علما و اصحاب شما این جریان خوب نیست.

حضرت نامه نوشتند و سرش را هم مهر و موم کردند و گفتند این را به دست مفضل
برسانید.
امام نامه را به دست یک سری از بزرگان اصحاب دادند تا به مفضل برسانند.
آنها می‌روند کوفه نامه را می‌دهند به مفضل.
او نیز نامه امام را باز می‌کند و جلوی بقیه شروع می‌کند به خواندن.

امام فرموده بودند بسم الله الرّحمن الرّحیم، این لیست خرید من است. بخر و
بیاور.
اینها تعجب می‌کنند که این چه نامه‌ایست. صورت مسئله چه بود و این نامه چیست.
نامه را می‌چرخانند

دارَ الکتاب إلی الکُل.
همه می‌بینند که لیست خرید است.
و لم یذکُر قلیلاً و لاکثیراً بِما قالوا فیه.
امام چیزی از بحثی که مفضل با کفتربازها می‌چرخد نیاورده است.
مفضل به این‌ها می‌گوید به هر حال امام لیست خرید داده چه کار می‌کنید؟(کمک می
کنید تا تهیه کنیم؟)

می‌گویند که خوب این پول زیادی می‌خواهد.
هذا مالُ العَظیم حتی ننظر و نجمع و نَحمِل الیک و لم نُدرک الا نراک بعد
نَنظُر فی ذلک.
خلاصه‌ اینکه ما اول باید برویم یک سری کمیسیون‌های اقتصادی تشکیل دهیم و مطلب
را بررسی کنیم.

جلساتی با هم می‌گذاریم و نتیجه جلسات را به تو می‌گوییم.
بعداً بررسی می‌کنیم که این صورت خرید امام را چه طور بخریم.
می‌گویند می‌رویم مدینه یک سری جلساتی می‌گذاریم و می‌آییم. این را می‌گویند و
می‌روند.
و أرادوا الانصراف
همین که می‌خواهند بروند مفضل می‌گوید : نه! ناهار را باشید و بعد بروید.
فَحَبسهم لغذائِه و وجّه المفضل الی اصحابه الذین سَعَوا بهم.
بعد مفضل می‌رود همان قومی که به آنها سعایت شد،
همان کفتربازها را می‌آورد،

فجائوا فقرأ علیهم کتابَ ابی‌عبدالله علیه السلام.
برای آنها نامه امام را می‌خواند و می‌گوید امام نامه نوشته است
این نامه امامتان است، چه کار می‌کنید؟
می‌روند و هنوز غذای آن مهمان‌ها تمام نشده برمی‌گردند و پول‌ها را جلوی مفضل
و این‌ها می‌ریزند.
قبلَ أن یَفرُقَ هولاءِ من الغذات. فقال لهم المفضل تأمرونی ان اطرُدَ هولاء
مِن عندی؟

مفضل می گوید :
شما می‌گویید من اینها را از دور خودم برانم!!!؟
تَظُنون ان الله تعالی یحتاج الی صلاتِکم و صومِکم.
گمانتان بر این است که خدا محتاج نماز و روزه شماست؟
کار امام را راه بیندازید

ملاک قبولی اعمال بندگان

 امام صادق علیه السلام فرمودند :

 آیا ملاک قبولی اعمال بندگان را به شما خبر دهم ؟

 راوی گفت : بله،

امام فرمود:

 ملاک قبولی اعمال عبارتند از:

 1.شهادت این که معبودی به جز خدا نیست و حضرت محمد (ص) بنده و رسول اوست

2.اقرار و اعتراف به دستور الهی

3.ولایت اهل بیت (ع)

4.برائت از دشمنان اهل بیت (ع)

5.تسلیم در مقابل اهل بیت

6.تقوی

7.کوشش در راه خدا و آرامش

8.انتظار حضرت مهدی (عج) 

غیبت نعمانی صفحه 200

لبخند رضایتت مرا کافی است

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا نور الله الذی یهتدی به المهتدون

در خدمت امام رضا علیه السلام نشسته بود و مشغول گفتگو با حضرت بود که جمعی از اهل بصره برای ورود و دیدار ایشان اذن خواستند. امام به یونس دستور دادند که به پستوی خانه برود و تا به او اجازه نداده اند بیرون نیاید.
دقایقی از حضور میهمانان گذشت و صحبت به یونس و فعالیت های او رسید. هر کدام تا توانستند از یونس بدگویی و گلایه کردند که او بر ضد شما فعالیت دارد و افکارش انحرافی است و ... . در پاسخ آن ها امام تنها سر به زیر انداختند و سکوت نمودند...
یونس همه را می شنید اما اجازه نداشت تا بیرون بیاید. قطرات اشک بر صورتش نشست و زانوانش را در بغل گرفت. چه باید می کرد؟؟؟
مدتی گذشت و میهمانان مرخص شدند. امام یونس را صدا زدند تا بیرون بیاید. یونس با چشمانی قرمز و صورتی اشک آلود وارد شد. بغض گلویش را گرفته بود...

امام نگاه پر رافتشان را بر چهره ی غمزده ی یونس دوختند. نگاهی که انگار آب بود بر دل آتش زده اش... و در همان حال فرمودند: سبب گریه ات چیست؟
سوال امام یونس را به هق هق انداخت. آقا دیدید چه ها پشت سرم گفتند و مرا بی جهت متهم ساختند؟ من ... من هر چه کرده ام به نیت دفاع از حریم شما بوده است
...
امام فرمودند: یونس اگر در یک دست مقداری گِل باشد و در دست دیگر مرواریدی سپید و همه بگویند آن قطعه گِل مروارید است آیا تو سخنشان را می پذیری؟ 

یونس گفت: نه آقا. من به چشم خود مروارید را می بینم. چگونه چنین حرفی را باور کنم؟

فرمودند: تو هم همین طوری یونس! هنگامی که بر مسیر درست باشی و امام‌ت از تو راضی باشد،حرف مردم به تو ضرری نمی رساند



لبخند رضایت امام برای تو کافی ست...

از بحار الانوار ج2، ص 66، باب 13
 
*****

به تکرار تمام قطره های باران به لبخند رضایتت محتاجم پدر!


در پناه صاحب الزمان

----------------------------------------------
و أكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم‏ 





+ با تشکر از یک دوست که این مطلب را برای من ایمیل کردند


«احسان به میزان معرفت»

عربی بادیه نشین نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و عرض کرد: "یابن رسول اللّه ! قرض بزرگی بر گردن من است و از پرداخت آن عاجزم. به خود گفتم از کریم ترین افراد درخواست کمک کنم و کریم تر از اهل بیتِ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیافتم.

امام (علیه السلام) به او فرمود: "اى برادر عرب، سه پرسش از تو مى‏پرسم؛ اگر یکى را جواب دادى، یک سوم و اگر دو پرسش را پاسخ گفتی، دو سوم و اگر همه را جواب دادى، تمامی قرضت را به تو عطا مى‏کنم."

اعرابی عرض کرد: "یابن رسول اللّه! آیا کسی چون تو که از اهل علم و شرف هستی، از کسی مثل من سؤال می‌کند؟!"

حضرت فرمود: "آری، از جدّم شنیدم که فرمود: "احسان به هر کس باید به میزان معرفت او باشد."

اعرابی عرض کرد: "هر چه می‌خواهی بپرس، اگر می‌دانستم که پاسخ خواهم داد و اگر نمی‌دانستم، از شما می‌آموزم."

امام حسین(علیه السلام) فرمود: "بهترین عمل چیست؟"

مرد اعرابی عرض کرد: "ایمان به خدا"

حضرت فرمود: "چه چیز، بنده را از هلاکت می‌رهاند؟"

عرض کرد: "اعتماد و توکل به خدا."

حضرت فرمود: "زینت انسان به چیست؟"

عرض کرد: "علمى که توأم با حلم و بردبارى باشد."

فرمود: "اگر این نشد؟"

عرض کرد: "مالى که با جوانمردى و بخشش همراه باشد."

فرمود: "اگر این هم نشد؟"

عرض کرد: "فقرى که با صبر همراه باشد."

فرمود: "اگر این هم نشد؟"

عرض کرد: "صاعقه‏اى که از آسمان بیاید و او را بسوزاند؛ چرا که این چنین فردی شایسته این گونه سرنوشتى است."

امام حسین (علیه السلام) تبسم نمود و کیسه‏اى را که حاوى هزار دینار بود و انگشترى را که نگین آن دویست درهم مى‏ارزید، به وى عطا کرد و فرمود: "اى اعرابى! دینارها را به طلبکاران بده و بهاى‏ انگشتر را در زندگى خود صرف کن."(1)

اعرابى عطاى حضرت را گرفت و گفت: "خدا بهتر مى‏داند که رسالتش را در کجا و در چه خاندانى‏ قرار مى‏دهد."(2)

« برگرفته از کتاب "درر الاخبار تألیف: "علامه محمد باقر مجلسی(ره)"»(3)

پایگاه اسلامی شیعی رشد

فمالی لا ابکی؟!...

امام سجاد (علیه السلام) به ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر فرمود:


«من هر روز و هر شب براى گنهکاران از شیعیانم صد مرتبه دعا مى‏کنم؛ زیرا ما در برابر مصائبى صبر مى‏کنیم که از آنها باخبریم، اما شیعیان ما در برابر مصائبى که از (نتایج) آنها بى‏خبرند، شکیبا هستند.»

وافی، جلد 2، صفحه 183

یا ابا الحیدر!

از آن شبي که وجود مبارک اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رحم مادر قرار گرفت تا چند روز زمين به لرزه درآمد بطوري که قريش بشدت از آن زمين لرزه نگران شدند و به وحشت افتادند و به يکديگر گفتند: 

 

خدايان بت هاي خود را بر فراز کوه ابوقبيس ببريد تا از آنها بخواهيم اين زلزله را برطرف کنند و اين مسئله را دفع نمايند. 

وقتي آنها بهمراه بت ها برفراز کوه جمع شدند لرزش آن بيشتر شد بطوري که صخره ها و تخته سنگها را به حرکت درآورد و آنها را متلاشي ساخت و بتها به صورت روي زمين افتادند. آنها وقتي اين منظره را ديدند گفتند: ما در مقابل اين امر عظيم طاقت نداريم!

اينجا بود که حضرت ابوطالب (عليه السلام) بر فراز کوه آمد و در حالي که به اضطراب مردم اهميتي نمي داد فرمود: اي مردم خداوند تبارک و تعالي امشب حادثه جديدي در جهان هستي ايجاد کرده و مخلوقي را خلق کرده که اگر او را اطاعت نکنيد و به ولايت او اقرار ننماييد و به امامتش گواه نباشيد، اين لرزه و زلزله آرام نمي گيرد و آنقدر ادامه پيدا مي کند که در سرزمين تهامه براي شما مسکني باقي نماند.

مردم گفتند: اي ابوطالب، هر چه تو بگويي مي پذيرم حضرت ابوطالب (عليه السلام) گريه کرد و دستهاي خود را به سوي خداوند بلند کرد و عرضه داشت:


«الهي و سيدي اسالک بالمحمدية المحمودة و بالعلوية العاليه و بالفاطمية البيضاء و الا تفضلت علي تهامه بالرافة و الرحمة»


با دعاي حضرت ابوطالب (عليه السلام) زلزله آرام گرفت و مردم اين دعا را بخاطر خود سپردند و نوشتند و در همان زمان جاهليت آن دعا را در گرفتاريهاي خود مي خواندند در حالي که معاني و حقيقت آن را نمي دانستند.


دايرة المعارف علوي ، روضة الواعظين، امالي شيخ طوسي و . . .


برگرفته از وبلاگ تنهایی خورشید