بنفسی انت یا اباعبدالله...

جان و دل را به فدای تو کنم خوب تر است

خرج شب های عزای تو کنم خوب تر است

شب طولانی یلداست حسین جان، هرچه

بیشتر گریه برای تو کنم خوب تر است...

یلدای خرابه نشینان...

شب یلدا قدم آرام بردار

کمی هم احترام ما نگه دار

تو می بینی ربابم غصه دار است

بنی هاشم هنوز داغدار است

صدای العطش در گوش مانده

بدن ها بی کفن هرگوشه مانده

شب یلدا تو هم چله نشین باش

سیه پوش غم سالار دین باش....


جامعه، ضریح، نماد

پرداختن به موضوع نمادها در هر کشور و قوم و مذهبی امری مرسوم است. نمادهای ملی، نمادهای مذهبی و احترام و عرقی که مردمان برای آن‌ها قائل‌اند سبب شده است که هزینه کردن برای آن‌ها رایج و جاری باشد.

هر نمادی که در راستای "شعائر الهی" باشد مورد احترام و اعتبار است.

موضوع امام و امامت در تشیع به عنوان یک اصل لاینفک از دین محسوب می‌شود. هر نماد -شرعی - که منجر به توجه به موضوعیت امام و توجه و یادآوری امام و امامت گردد به عنوان شعائر الهی محسوب خواهد شد. از این رو شیعیان در پرداختن به این مهم از هیچ هزینه و حتی جان دادند فروگذار نمی‌کنند.

ساختن بارگاه و مسجد بر سر قبور ائمه و انبیاء علیهم السلام از جمله‌ی این شعائر است و تلاش برای هرچه باشکوه‌تر کردن آنان، تلاش برای این مهم تلقی خواهد شد.

و خداوند فرمود:



 رستش و پرستيدن و عبادت هر فرد یا چيزي، يعني آن‌كه معتقدي آن فرد يا چيز تو را خلق كرده، و يا اين‌كه به موازات خداوند و يا مستقل از خداوند داراي قدرت و توان است.

خداوكيلي كدام‌يك از آنان كه دور ضريح مي‌چرخند و ابراز احساسات مي‌كنند و تبرك مي‌جويند، ضريح را مي‌پرستند؟ كدام‌يك از اين همه زائر معتقدند كه امام رضا عليه السلامخالق و خداي اوست؟

اگر كسي سخني در باب خدا بودن امام حسين عليه السلام نمود و مانند آن حرفي زد قطعاً از دايره‌ي تشيع خارج شده است. حرف او را پاي شيعيان نگذاريد. اما زيارت و تبرك به ضريح به‌معناي پرستيدن و عبادت سنگ و آهن و يا پرستيدن امام يا امام‌زاده نيست.

تبرک جستن از اجسام شرک نیست و جای‌گاه خودش را دارد. همان‌گونه چشمان حضرت یقوب علیه السلام به پیراهن حضرت یوسف علیه السلام شفا یافت.

بهتر است با نگاه منطقي و وجداني به موضوع نگاه كنيم و زود دهان مبارك را باز نكنيم و هرچه از دهانمان درآمد را نثار اين و آن نكنيم. اين زبان سرخ تهمت‌هايي مي‌زند كه از آنان بايد به‌خدا پناه برد.

 


کاروان یا چیزی شبیه کاروان از شهرهای مختلف گذر کرد تا ضریح تازه ساخته شده‌ی حرم امام حسین علیه السلام را به کشور عراق تحویل بدهد و تا امروز طبق اخبار قرار است در عراق نیز چنین شود و البته خدا کند آن‌جا (انفجاری) اتفاقی نیافتد.

البته موضوع سخن کوتاه ما در چرایی چنین حرکتی است. چه لزومی دارد شهر به شهر این ضریح را بچرخانیم و مردم را دور آن جمع کنیم و مراسم بگیریم؟

 سؤال را با سؤال جواب می‌دهیم:

مگر چه اشکالی دارد؟ 

مگر این‌همه مردمی که پای این ضریح یاد امام حسین علیه السلام را زنده کردند خطایی مرتکب شدند؟ 

اگر قرار بود استوانه کوروش را هم با همین عزت و احترام در شهرهای ایران بچرخانند و اتفاقاً مردم هم استقبال می‌کردند بازهم این همه اعتراض انجام می‌شد؟ آیا این‌کار به عنوان یک احیاگری ملی مورد تحسین قرار نمی‌گرفت؟ لطفاً در پاسخ به این سؤال تعصب قبیله‌ای فارس و عرب را کنار بگذارید.

اگر شما چنین کاری را کلاه‌برداری تلقی می‌کنید، یعنی این‌همه مردمی که پای این ضریح عزاداری کردند هم کلاه‌بردار خواهند بود؟

دامنه‌ی سؤالاتی که در پاسخ به آن سؤال اول بیان شد، بیش از این است اما ذهن نویسنده بی‌مقدارتر از همه‌ی آنان است.


یک ضریح و این‌همه حرف و حدیث

بهتر نبود به‌جاي اين ضريح يك مدرسه مي‌ساختيم، بعد براي بچه‌هاي فلان مدرسه بخاري مي‌خريديم، سپس مي‌رفتيم سراغ بيماران سرطاني و بعد هم سري به شيرخوارگاه‌ها مي‌زديم و خلاصه بااین پول بخش زیادی از مشکلات جامعه را حل می‌کردیم؟

اين‌ها حرف‌هايي است كه اين روز‌ها زياد مي‌شنويم. در خلال انتقال ضريح جديد حضرت سيدالشهدا عليه السلامبحث‌هايي از اين قبيل به‌وجود آمده است كه مي‌طلبد پيرامون آن چند نكته‌اي بيان شود.

در ابتدا فرض ما این است که همه‌ی کسانی که سخنان بالا را می‌گویند، نه عنادی با امام حسین علیه السلام دارند و نه مشکلی با اصل زیارت کردن. ضمن این‌که این موضوع از ابعاد مختلف قابل بررسی است که ما تنها به یکی بسنده می‌کنیم.

 

سري به پاساژ علاءاتقاطع حافظ و جمهوري در همين تهران خودمان بزنيم. لازم نيست شم اقتصادي داشته باشيد، همين كه كمي اهل حساب و كتاب باشيد كفايت مي‌كند. حجم پولي كه بابت موبايل‌هاي لوكس- و نه ضروري- جابه‌جا مي‌شود سرسام آور است. اين نشان مي‌دهد بخشي زيادي از مردم ما دغدغه‌اي دارند به‌نام موبايل لوكس. موبايل لوکس همیشه و هر روز تکرار می‌شود اما ماجرای ضریح پرهزینه این‌طور نیست. برای سازه‌ی ضریح جدید حرم امام حسین علیه السلام عمری چندین و چند ساله(شاید یک قرن) پیش‌بینی شده‌است.

اگر دوروبرتان را بگرديد حتما در ميان دوستانتان كساني هستند كه در كار لوازم آرايش مشغول تجارت هستند (توجه داشته باشيد كه نمي‌خواهيم به سبك صداوسيما از آب گل‌آلود ماهي بگيريم) از آن‌ها در مورد حجم خريد لوازم آرايش سؤالاتی بپرسيد. و بعد با کمک یک ماشین حساب ساده ببینید فقط با 10 درصد از این ارقام چقدر آدم فقیر را می‌توان سامان داد.



يك روز برويد سراغ باغ‌هاي اطراف تهران. از لواسان گرفته تا اطراف پارک چيتگر. بپرسيد هزينه يك شب عروسي آن‌چناني چقدر است؟ راستي حتماً بپرسيد كه مشتري زياد است يا كم؟ و با یک حساب سرانگشتی ببینید اگر قرار باشد آن‌ افراد عروسی ساده‌تری بگیرند و مابقی چندین برابری آن بریز و بپاش را صرف ازدواج فقرا کنند پقدر آمار ازدواج در همین تهران بالا خواهد رفت


اگر نتوانستيد بنك‌داران طلا را كه پيدا كنيد، برويد در بازار بزرگ و ببينيد كه مردم چه عطش سيري ناپذيري براي تغيير و تعويض طلا و جواهر دارند. دریافتن اطلاعات حجم مبادلات کمی سخت است اما آن‌ها که از دور -حتی - دستی بر آتش دارند خواهند دانست که این عطش چه طوفانی به‌پا کرده است. و بخشی از این طوفان می‌تواند مشکل بیماران فقیر را برای همیشه حل کند.

خلاصه‌ی کلام: نه برادر من! مشكل ما يك ضريح نيست. و فقر ما دراثر ساختن بارگاه به‌وجو نيامده است. وگرنه نه‌تنها ساختن و پرداختن به نماها و نمادها در تمام دنيا امري مرسوم و جاري است، بلکه مردمان اقوام به این امور احترام می‌گذارند.


گاهی می‌شود که آدم دوست دارد سوار ماشین خیال‌بافی بشود و تا آخرین خط تخیل تخته‌گاز برود تا بلکه کمی از زمان را دور از این دود روزگار و فغان مشکلات و اضطراب لحظه‌ها، برای خودش باشد.

حالا من رسیده‌ام این‌جا که خیابان‌هایش چراغانی است و دیوارهایش پر از تابلو و آدم‌هایش که انگار یک‌جوری شده‌اند.

برخی دل‌شان شور می‌زند و عده‌ای در چشم‌شان کارخانه‌ی برق شوق افتتاح کرده‌اند.

خلاصه غوغایی است. همه منتظراند ببینند چه می‌شود. و من هم در خیال‌ام نتوانستم بفهمم راستی حالا چه می‌شود؟!

زود از خیال‌ام برگشتم پشت میزم و دوباره گرفتاری‌ها و تشویش‌ها. حالا دارم فکر می‌کنم ای‌کاش در همان خیال‌ام خانه‌ای کرایه می‌کردم و می‌ماندم و یا ای‌کاش خیال‌ام به نزد من می‌آمد و می‌گفت: خیال نیست پسر جان! مولای تو ظهور کرده‌است...



برگرفته از وبلاگ بسیار خوب من هم شیعه هستم

رو موهام دست می کشیدی یادته؟

گوشواره برام خریدی یادته؟

پای نی سیلی می خوردم یادته؟

زیر دست و پا می مردم یادته؟

زیر لب صدات می کردم یادته؟

بی صدا دعات می کردم یادته؟!!

وااااای!

از کوفه و شام بلا ای وای ای وای

از چشم های بی حیا ای وای ای وای

سنگ و کلوخ و آتش و خاکستر و چوب

می ریخت روی بچه ها ای وای ای وای

در ازدحام کوچه های تنگ طفلی

جا مانده زیر دست و پا ای وای ای وای

پا گوش پاره چشم خونین پای نیزه

دردانه ای میزد صدا ای وای ای وای

قاری روی نیزه را تشویق کردند

جای دعا با ناسزا ای وای ای وای

آل علی را خارجی خواندند آن روز

گبر و یهود و بی خدا ای وای ای وای

آئینه را بر روی نی صد تکه کردند

با تیشه ی سنگ جفا ای وای ای وای

آن سیب سرخی را که زهرا بوسه می زد

شد زینت تشت طلا ای وای ای وای

با خیزران تفسیر قرآن دیدنی نیست

آن همه به پیش بچه ها ای وای ای وای

پای نی سیلی می خوردم یادته؟!!


                                          زیر دست و پا می مردم یادته؟!!!

آن مرد دانا که قدرش را نمی دانیم

پیامبر خدا صلی الله عليه و آله فرمودند:" به سه كس رحم كنيد. اول، به شخصی كه قبلا عزيز بوده و اينک خوار گشته است. دوم، به كسی كه ثروتمند بوده و اكنون دچار فقر و تنگ دستی شده. سوم، به عالمی كه در ميان مردمی نادان قرار گرفته، و قدرش دانسته نمیشود. "

اگر از شما بپرسند آيا دانشمندی را می شناسيد كه درميان مردم باشد، ولی آنها چنان كه بايد و شايد قدر او را ندانند، چه كسی را معرفی می كنيد؟

آيا شخصا فرد دانايی را می شناسيد كه در اثر عدم توجه مردم به او گوشه گير شده باشد؟ آيا تا كنون از غربت و مظلوميت عالِمی مطلع شده ايد و دل و جانتان بر غربت او آتش گرفته و سوخته است؟

اگر از من درباره چنين شخصی بپرسيد میگویم : " داناتر از

همه دانا ها، عالم تر از همه علما و آگاه تر از همه آگاهان، امروز همان كسی است كه خدا او را از سرچشمه علوم آسمانی خويش سيراب كرده و او را در ميان بندگان خويش به عنوان نماينده خود قرار داده است" .

من میگويم: " او همان چشمه حيات، مهدی امت، دانای دانايان، امام زمان ماست، كه فرزند گرامی امام عسكری عليه السلام است".

می گويم :" با اينكه او دانای اسرار پنهان، و آگاه از تمام راز های  صعود به ملكوت آسمان و توانا به درمان تمام دردهای بشر است و با  اينكه انسان ها به شكل گسترده ای به دانش او نياز دارند، به او پشت كرده و از او غافل مانده اند".

می گويم":  سالهاست كه مردم، اين چشمه حيات را در ظلمات دنيای  آشفته و پر ستمشان گم كرده اند، از نعمت وجودش بی بهره مانده اند  و در اين ساليان دراز او تنهايی و غربت را تجربه می كند. "

می گويم:" او همان كسی است كه خداوند درباره او فرمود كه كمال موسی دارد و نورانيت عيسی و در عين حال صبر ايوب. "1

میگويم:" او همان مهدی قائم است كه پيامبر خدا در خطبه آينده ساز غدير درباره او فرمود كه او تمام دانش ها را به ارث می برد و به همه علوم احاطه دارد".

میگويم:" او همان بزرگ مردی است كه نيای او اميرمؤمنان درباره اش فرمود كه آغوش پناهش بيش از هر پناهگاهی به روی پناه جويان گشاده است و دانشش بيش از دانش همه شماست و دلسوزی اش از  همه شما فراگير تر است" 2

و میگويم" : او همان كسی است كه امام كاظم عليه السلام غربتش را  پيش از ولادتش پيشگويی كرده و درباره اش فرموده:

او همان طرد شده تنها و غريب است كه از نزديكانش غايب میشود"3

من میگويم: " وقتی به درماندگی هايی كه در دوری از او گريبان گير ما شده می نگريم، دلمان میسوزد از اين كه چرا ما انسان ها بايد درست در نزديكی يک چشمه حيات بخش از تشنگی جان بدهيم، از بين برويم و درنتيجه به رشد مطلوبی كه شايسته ماست نرسيم؟ "

اما دل منتنها برای از دست رفتن خودمان نمی سوزد، بلكه دلم بيشتر برای آن چشمه حيات میسوزد كه كسی به او رغبت نشان نم یدهد. دلم برای آن چاه پر آب می سوزد كه معطل و بی نشان و غريب و دور افتاده  مانده است. دلم  برای آن مرد دانا می سوزد كه ما نيازمندان دانش، او را به راستی طلب نمی كنيم

). "ما" كه میگويم، منظورم همه "ماست " يعنی تمام مردم دنيا(  بشر آن قدر خودش را از او جدا ساخته كه بسياری از ما آدم ها حتی نمی دانيم كه او وجود دارد و در كنار ماست.

من دلم نه تنها برخود مان بلكه بر او می سوزد و از تنهايی و غربت شديدش كه علي رغم دانايی و بركات وجود اوست، غصه میخورم.

 و  پيامبر هم به ما گفته بود به آن دانايی كه در ميان نادانان قرار گرفته و قدر او دانسته نم یشود رحم كنيد، يعنی دلهايتان برای غربتش بسوزد.


ّبرگرفته از کتاب بیایید او را یاری کنیم/ دکتر مهدی قندی

1)حديث مشهور لوح

2) اثبات الهداه ج ٧ص ٧۵ به نقل از آفتاب درنگاه خورشيد

3)كمال الدين/ج ٢/صفحه ٣۶١ /باب ٣۴ /حديث ۴ 

"توشه راه"

ابراهيم ادهم روايت كرده كه: "من با قافله در صحرا مى رفتم.كارى پيش آمد و از قافله جدا گشتم. پس ناگهان با كودكى كه در حال راه رفتن بود، برخورد كردم.گفتم: سبحان الله! صحرايى بى آب و علف و كودكى كه در آن راه مى رود؟! پس به كودك نزديك شدم و به او سلام دادم.

كودك جواب سلامم را گفت.

پرسيدم: كجا مى روى؟

گفت: به خانه پروردگار.

گفتم: عزيزم! تو كوچكى، پس رفتن به خانه خدا نه بر تو واجب است و نه ازسنّت است.

گفت: اى پير مرد! هنوز كوچك تر از مرا نديده اى كه بميرد؟!

 گفتم: آذوقه و مركبت كو؟گفت: آذوقه ام تقواست ومركبم پاهايم و مقصدم مولايم.

گفتم: غذايى همراه تو نمى بينم؟

گفت:ای پير مرد! آيا نيكوست كه كسى تو را به ميهمانى فرا خواند و تو از خانه ات باخود غذا ببرى؟

گفتم: نه.گفت: كسى كه مرا به خانه اش فرا خوانده خودش سير و سيرابم مى كند.گفتم: بيا سوار شو تا از حج باز نمانى.

گفت:وظيفه من جهاد و كوشش است و رساندنم به مقصد، دست اوست. مگر اين سخن خداوند را نشنیده اى كه فرمود: «و كسانى كه به خاطر ما جهاد كنند، به راههاى خويش هدايتشان كنيم و خداوند با نيكوكاران است.»

(1)وى گويد: در همين حال و هوا بوديم كه ناگهان جوان نيكو چهره، باجامه ای سپيد و زيبا نمايان شد و با آن كودك معانقه كرد و بر او درود فرستاد. من به سوى جوان پيش رفتم و به او گفتم: تو را به خدايى كه زيبايت آفريد سوگند كه اين كودك كيست؟

گفت: آیا او را نمى شناسى؟! او على بن حسين بن على بن ابى طالب (عليهم السلام) است.

پس جوان را رها كردم وسراغ كودك رفتم و گفتم: تو را به پدرانت سوگند كه اين جوان كيست؟

 فرمود: او را نمى شناسى؟ او برادرم خضر(2) است كه هر سال نزد ما مى آيد و بر ما درود مى فرستد.

گفتم: تو را به حق پدرانت سوگند آيا به ما نمى گويى كه چه سان بى توشه و آذوقه در اين بيابان ره مى پیمایی؟

گفت: من با توشه اين صحرا را در مى نوردم و توشه ام چهار چيز است.

گفتم: آنها كدامند؟

فرمود: دنيا را با اين همه گستردگى، مملكت خداوند مى دانم و تمام مخلوقات را بندگان و كنيزكان و عيال او به حساب مى آورم، و اسباب و ارزاق را به دست خدا مى دانم، و قضاى (اراده) او را در تمام زمين خدا جارى و نافذ مى بينم.(3)

عرض كردم: چه خوب توشه اى دارى ای زين العابدين! تو با اين توشه از كوره راههاى آخرت عبور كنى؛ پس معلوم است كه مى توانى از كوره راههاى دنيوى هم برهى!"

(4)(برگرقته از کتاب "هدایتگران نور: زندگی امام سجاد (علیه السلام)"، اثر آیت الله سید محمد تقی مدرسی)

- "والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین" (سوره عنکبوت، آیه 69)2-حضرت خضر (علیه السلام) یکی از اولیاء و پیامبران الهی است که معاصر حضرت موسی (علیه السلام) بود و در قرآن از ایشان با تعبیر " بنده صالح " یاد شده است. در روایتی از امام رضا(علیه السلام) نقل شده که: "حضرت خضر (علیه السلام) ازآبحیاتخورد، اوزندهاست و تا دمیده شدنصوراز دنیا نمی رود. او پیش ما می آید و بر ما سلاممی کند... خداوند به وسیله او در زمانغیبت، ازقائمما رفع غربت می کند و به وسیله او وحشتش را تبدیل بهانسمی کند" (کمال الدین، جلد 2، صفحه 390).3- لازم به تذکر است که مفهوم "توکل" دارای مراتب مختلفی است که آنچه امام سجاد (علیه السلام) در این ماجرا بیان کرده و در عمل نشان می دهند، از مراتب بسیار بالای آن است.4- مناقب ابن شهرآشوب، جلد 3، صفحه 280

و تاریخ تکرار می شود

آری چیز جدیدی نیست! ما از همان دیروز منتظرتان بودیم!

از همان دیروز که پاره های جگر سبط رسول خدا در طشت ریخت! از همان دیروز غربتش بر تمام هستی سایه افکند و تابوت مطهرش تیرباران کینه نامردمان شد! همان هایی که کفر و جهالت چشمانشان را پر کرده بود آنچنان که نتوانستند انوار این خورشید الهی را ببینند..

و تابوت کسی را تیرباران کردند که پیغمبرشان او را سید جوانان اهل بهشت نامیده بود!

از همان دیروز منتظر چنین واقعه ای بودیم!

از همان روزی که مثل و مانند آن روز در کل تاریخ هرگز نبوده و نخواهد بود!

لا یوم کیومک یا اباعبدالله

از همان محاسن به خون خود خضاب شده... از همان اجساد بی کفن و رها شده..

از همان سرهای از بدن جدا... از همان طشت...

 چیزجدیدی نیست!

شمشیرهای یزدیان ساخته های کارگاه سقیفه...

آری!

ماجرا قدیمی تر از این حرف هاست...

 

اللهم العنهما و کل من مال میلهم و شک فی کفرهم من الاولین و الاخرین 

و تاریخ تکرار می شود

 

چیز جدیدی نیست! ما از همان دیروز منتظرتان بودیم!

از همان دیروز که جدمان رخت سفر از این دنیای دنی فروبست و دعوت معبودمان را پس از سال های رنج روزهای هدایت این قوم به کج رفته لبیک گفت

همان دم که پدرمان مشغول غسل برترین مخلوق خداوند بود و شما به ظاهر مسلمانان روبه صفت گرد هم جمع شدید و بر ردای خلافت چنگ زدید و هریک به فضایلی نازید که پیش قراول دوره جدید جاهلیت بود!

از همان لحظه که به بهانه خلیفة رسول الله شدن آتش به دست بر بیت پاره ی تن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را یورش بردید و جان هستی را پشت در لگد کوب کردید و شرر به دل پیامبرتان زدید. دود آتش در دستانتان هم از کنده ی همان کفر درونتان بود!

حالا هم که بارگاه فرزند جدتان را ویران کردید محصول سقیفه را درو می کنید!

آری

چیز جدیدی نیست!

ما از همان اول منتظرتان بودیم...



 آجرک الله یا بقیة الله

الا لعنة الله علی القوم الظالمین


چاه پر آب

خدای متعال میفرمايد: 
"چه بسيار... چاهی كه وانهاده شده وچه بسا قصر بلندی كه چنين است. "1
چه بسيار كه خداوند در اثر ستمكاری مردم آنها را از نعمتهای خو دمحروم می سازد. اين سنت الهی است و درتمام امت ها سابقه داشته است. خداوند دراين آيه شريفه به محروم شدن برخی ازمردم از نعمت های خويش اشاره می كند و بيان میدارد كه در پی محروم شدن خطاكاران ازنعمت های الهی، بسياری ازاين موهبت ها درطول تاريخ بدون استفاده مانده است؛ فی المثل چاههای پرآبی كه ديگر رهگذری آنها راپيدا  نمیكند ،به سرآنها نمی آيد، دلوی در آن هانمی افكند وعطشی فرونمی نشاند؛ و قصرهای بلندی كه چشم هارامی نوازند و مانند چاه ها مخفی نمانده اند (اما با اين حال كسی در آنها سكونت نمی كندودر سايه ی آنها آرام نمیگيرد!

در اين كلام خدا حكايت از دو چيز هستاول حكايت ازمحروميت مردم ستمكار از نعمت های خداوند و دوم حكايت از مهجور، غريب و بی استفاده ماندن آن نعمتها

اينک ما از مفهوم ظاهر آيه آگاهيم. ظاهرآيه اشاره به قصرهای بلند وچاه های پرآبی دارد كه ازاقوام هلاک شده به جای مانده است، اما باطن وتأويل آيه حكايت گر ازچيست؟ به تعبير ديگرنمونه عينی و مصداق كلام حق درامت اسلام و عصر حاضر چه چيز يا چه چيزهايی است؟

در روايات اهلبيت آمده كه: »منظوراز"چاهی كه وانهاده شده"  امامی است كه سكوت اختيارمیكند و مقصود از "قصر بلندی"  كه خدا به آن اشاره فرموده امامی است كه سخن خود را ابراز مینمايد«2

به عنوان نمونه اميرالمؤمنين  وامام حسن مجتبی عليهماالسلام، در زمانی كه حاكم مسلمانان بودند و مردم را علنا به راه حق دعوت میكردند، نمونه هايی ازآن قصرهای مرتفع وبلند به شمار می آيند. امام حسين عليه السلام درعصرحكومت يزيد نيزنمونه ای ديگراز آن قصرهای بلند و آشكاراست. آن حضرت آشكارا سخن خود را به امت ابراز كرد.

از طرفی ديگرامامانی همچون امام هادی،امام عسكری و امام زمان عليهم السلام نمونه هايی ازآن چاههای پراز آب هستند كه متروک مانده اند. اين بزرگواران روزگار امامت خويش را عمدتا در سكوت و خفا گذرانده اند.حقيقت دردناكی كه در آيه شريفه بيان شده اين است كه نه تنها اين چاه های پر ازآب متروک وبی استفاده مانده اند،بلكه آن قصرهای آشكار و بلند نيز چنين مهجوروبی استفاده رها شده اند.

در آيه شريفه اشاره شده که هم آن چاهه ای پر از آب و هم آن قصرهای مرتفع، مهجوروغريب مانده اند. ساده انگاری است كه به پنداريم مردم  زمان اميرالمؤمنين يا امام حسن مجتبی يا امام حسين عليهم السلام عموما سخنان ابرازشده آن بزرگواران را به جان میخريدند و چون آنها را درصحنه علنی اجتماع ظاهرمی ديدند، بهره كافی را از آنان می بردند.

_ آيا اطرافيان علی عليهالسلام نصيحت های او دركنار گذاشتن بدعت های دو خليفه اول پذيرفتند؟

 _ آيا مدعيان هواداری مولا بينش ژرف او را در نبرد با سپاه دروغ پرداز معاويه كه قرآن ها را برسرنيزه هاكرده بودند، حرمت نهادند؟ 

_ آيا سپاهيان امام مجتبی هنگامی كه آنها را به جهاد فرا می خواند، به درستی دعوتش را لبيک گفتند؟و آيا در آن هنگام كه سست عنصری آنها كار را برامام وياران با وفايش سخت كرد، برتصميم او درباره صلح به رغبت گردن نهادند؟

_  آيا ندای ياری طلبی امام حسين بن علی دركربلا به درستی پاسخ داده شد؟ 

_ آيا زين العابدين، باقرالعلوم، امام صادق، امام كاظم، امام رضا و ديگر امامان عليهم السلام، كانون توجه مردم عصرخود بودند؟ 

_ آيا ازاين بابت كه آن ها ظاهر وآشكار بودند مردم قدر آنها را می دانستند و ازگرد آن ها پراكنده نمی شدند؟ 

_ مگر مردم كوفه نخست، از يزيد بيزار و به امام حسين اميدوارنبودند؟ مگرحسين بن علی را نعمت خدا برای خود نمی دانستند؟ مگر او را به سرزمين خويش فرا نخواندند؟

خواندند اما در راه بهره مند شدن ازاو مردانه پايداری نكردند. آری امامان چه ظاهرباشند و چه غايب گنج الهی اند و برای دستيابی به ساحت آنان بايد امتحاناتی را پشت سرگذاشت. اما چه بسيارند كسانی كه در اين امتحان ها ايمان خود را میبازند.

امروزهم برای ما درمسيراستفاده ازامام زمان عليهالسلام و اعتقاد به برقراربودن امامت او امتحانی بزرگ قراردارد. اين امتحان با غيبت و پنهان زيستی امام زمان شكل گرفته است.

لغزش گاه اين امتحان آن جاست كه غيبت او را مانع از بروزكلیه آثارو بركات او بدانيم و درعصرغيبت نسبت به توسل، مراجعه و تمسک به ايشان تعلل و كوتاهی بورزيم. به علاوه بپنداريم كه اگر امام ما ظاهربود بدون اين كه امتحانی در كار باشد از اوبهره مند میشديم.

شاهد بر بی پايه بودن پندار كسانی كه شرط لازم و كافی برای استفاده ازامام را تنها ظهور اومی دانند اين است كه اولا عموم مردم در روزگار ظهور امامان پيشين آنها را وا نهادند و از ايشان استفادهشايان نبردند)پس ظاهربودن امام، شرط كافی برای استفاده ازاو نيست.(  ثانيا به شهادت تاريخ، شيعيانی كه درهمين روزگارغيبت، توسلات عميق و جدی به امام زمان داشته اند از ايشان بهرهبرده ومیبرند) پس ظاهربودن امام،شرط لازم برای استفاده ازاونيست( خلاصه آن كه غيبت، دليل موجهی برای استفاده نكردن ما از امام نيست، چنان كه ظهور نيزعاملی قهری برای كسب فيض از امام نمیباشد.

آری قصه  »آن چاه پرازآب كه وانهاده شده «،قصه غربت امام زمان ماست و قصه همان مرد داناست كه نادانان قدراو را نمی دانند و نيازمندان، از دانش او سود نمی جويند.

روكنيم به كلام امام صادق كه در تفسير و رمزگشايی ازكلامحق درباره آن  »چاه های فرونهاده شده «فرموده است:  »معنای آيهچنين است: چه بسيارعالمی كه كسی به اومراجعه نمی كند و ازعلم او بهره نمیبرد. «

 »بياييد به امام زمانمان مراجعه كنيم و از علم، هدايت و ديگر بركات او بهره ببريم. «

 »مراجعه ما به ايشان دو فايده درپی دارد.اول سعادت برای ما و دوم رفع غربت از او، كه نزد اهل محبت و ولايت فايده دوم مقدم بر فايده نخست است. «

 »مراجعه به امام زمان موكول به ديدارحضوری و ملاقات جسم شريف ايشان نيست. تمسک وتوسل به امام، نيازمند پايان يافتن غيبت نيست، بلكه به فرموده پيامبر درعصرغيبت نيز میتوان از نور ولايت آن حضرت پرتو گرفت و بهره مندشد. «

و با تومیگويم:  »ای شيعه امام زمان! درتمام تصميمات زندگی ات و به هر كاری كه میخواهی اقدام كنی با دلت و با زبانت، خود را به آن ابرمرد ملكوتی پيوند بزن و بگو يا صاحب الزمان! مرا درياب! تا دراين تصميم و در اين كار موفق باشم و مورد عنايت حق متعال قرار گيرم. «

و میگويم »:بهره بردن ازاين معدن پرمايه بی رنج وسختی هم نيست، پس درراه رسيدن به اين گنج ازتلاش و پايداری مپرهیز"3

 

آری، هرچه مراجعات ما شيعيان به اين منبع نور و معدن خير، بيشتر و بيشتر شود و هرچه آثار و بركات مشاهده شده از اين مولای كريم زياد تر گردد، شوق و رغبت امت به او رو به فزونی خواهد گذاشت و هم پای رفع محروميت ما از آن حضرت، غربت ايشان نيزدر ميان ما كم خواهد گشت. ایكاش به چنان رشدی نائل گرديم كه از محروميت خودمان دل آزرده باشيم وازغربت اماممان دل آزرده تر!




 برگرفته از کتاب بیایید او را یاری کنیم با تلخیص/ مهدی قندی

1: سوره مبارکه حج/آیه 45

2: کافی/ باب فیه نکت و نتف من التنزیل فی الائمة/ ح 75

3: آفتاب در غربت/ دکتر سید محمد بنی هاشمی صفحه 321 به نقل از نجم الثاقب صفحه 109

تقدیم به مادر بانو رقیه سلام الله علیها

دیگر تمام تاب و توانم تمام شد                           یعنی اجل برای دلم التیام شد

از لحظه ای که رفته ای نازنین پدر                        گریه برای اهل حریمت حرام شد

مانند مادرت به خدا راه می روم                          از تازیانه غرق به خون دست و پام شد

حالا به جان عمه زمین گیر گشته ام                    تنگی سینه ایست که حال مدام شد

                                      گیسو نمانده پهن کنم پیش پای تو

                                      جانی نمانده تا که کنم من فدای تو


یادش بخیر روزهای مدینه را                               دست عمو و برق دو چشم سکینه را

یاد علی اکبر لیلای ما بخیر                                یاد عموی خوش قد و بالای ما بخیر

تازه شکفته بود علی اصغر رباب                          لب هاش رنگ لاله و چهره چو ماهتاب

یادش بخیر ما پدری چون تو داشتیم                      یادش بخیر تاج سری چون تو داشتیم

                                     جز تو نخواست این دل من هیچ ای پدر

                                     جز تو ندید چشم پر آب من ای پدر

این رأس توست روی طبق پیش دخترت                در این سفر چه آمده بابا، چه بر سرت؟!

کو پای تو که با سر خود راه آمدی؟                      آغوش تو کجاست، کجا رفته پیکرت؟

شیب الخضیب چیست در این وادی بلا                  موی سپید چیست که روییده بر سرت؟

پیشانی تو را که به سنگ جفا شکست؟               این رد خون چیست که جاریست بر لبت؟

بابا کجاست اصغر تو؟ کو عموی من؟                   بابا کجاست اکبر تو؟  کو برادرت؟

از من مپرس موی پریشان چرا شدم                    از من مپرس که چه شد حال معجرت...

دیگر رمق نمانده برای دو پای من                        ور نه بلند می شده ام در برابرت

حالا به زور می کشم خود را به روی خاک              یک دست بر کمر شده ام مثل مادرت..

                                    حالا که بعد این همه دوری در آمدی

                                    بر کلبه ی فقیری دختر خوش آمدی


زائر 1391/9/1



 جسارت من رو ببخشن انشاالله برای جاری شدن بند آخر...

رفع الله رایة العباس

 

در قفس ماندن و دیدار شهیدان سخت است                 لب دریا و عطش بر لب طفلان سخت است


"بی سبب نیست پریشان شدنم آقا جان"                      دیدن کودک شش ماهه گریان سخت است


مشک بر شانه و تصویر تو در دل دارم                       این همه آب و خشکی گلستان سخت است


لب آب هستم و بی تاب توام مولایم                             یاد خشکیده لب حضرت سلطان سخت است


دست ها را بزنید باک ندارم لیکن                               حفظ این مشک چقدر با لب و دندان سخت است


یا اخی زود بیا مادرتان آمده است                              دیدن یاس به این دیده و چشمان.. سخت است

*      *        *

آمدم نور دلم ای علم افراشته ام                                 دیدن این قد و بالای پریشان سخت است..


بی تو تنهایم و تنهایم و تنها عباس                               بی برادر شدنم راهی میدان سخت است


به چه حالی بکنم دل که دل و جان منی                         دیدن خنده این قوم لعینان سخت است


                                     ماند در خجلت و حسرت به ابد آب فرات


                                     حلقه زد دور مزارت به ابد آب فرات

 

زائر

91/9/8

 

 

روضه تمام گشت ولی مادری هنوز
آید صدای ناله اش از بین روضه ها.....

امام زمانم

یا حضرت صاحبم!

هرکاری خواستید باهامون بکنید ولی دورمون نندازین....

هر چیز که خار آید روزی بکار آید...

الا و لعنة الله علی القوم الظالمین


ابد والله یا زهرا ما ننسی حسینا
سوگند به خدا ای زهرا! ما هرگز حسین را فراموش نمی کنیم...
محرم و صفر ماه بالیدن با نالیدن از ظلم است
بساط آموزه است از آموزگار حقیقی عشق
تمرین گریستن است برای خوب نگریستن
منتظران واقعی بدانند که
حسین را منتظرانش نکشتند

"حسین علیه السلام کشته پیمان سقیفه بود"

زن چه زن هایی
شیر زن
مرد بودند این زنان برای خودشان
یکی مادر وهب شد و پسرش را گفت تا جان فدای اباعبدالله علیه السلام نکنی راضی نمی شوم!
یکی نجمه سلام الله علیها مادر حضرت قاسم که خود به فرزند گفت چگونه عمو را راضی به میدان رفتن کند و لباس رزم بر تن یادگار حضرت مجتی علیه السلام کرد
یکی هم حضرت *زینب* سلام الله علیها
دو پسر  خود فدای اباعبدالله علیه السلام کرد و حتی بعد از شهادت از خیمه بیرون نرفت مبادا برادر از نگاه شرمیگین شود
عالمه  رشیده و..
کوفه را زیر کرد سخنان این بانو
کان امیرالمومنین لب به سخن می گشود
چه ابهتی چه وقاری چه کلامی 
فتبارک الله
یکی هم ام البنین سلام الله علیها
که چهار پسر فدای پسر فاطمه سلام الله علیها کرد
و وقتی خبر شهادتشان را آوردند راوی هرچه برای از شهادت پسرانش می گفت و سوال او را از پاسخ به حال عزیز فاطمه سلام الله علیها بی جواب می گذاشت خشمگین شد و گفت *می گویم از حسین بگو!*
و وقتی از عزیز فاطمه سلام الله علیها خبر گرفت تازه شیون و عزایش به آسمان بلند شد..


مادر بودند این زنان
و چه با غرور پاره تنشان را فدای امام زمانشان کردند
خم به ابروی هم نیاوردند


زن اگر زن است باید به چنین کسانی اقتدا کند

رحمت و رضوان و برکات خداوند نثار روح پاکشان