من الذی ایتمنی ابتا حسین...
صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین
+خواب پدربزرگم را دیدم
برای دختر دردانه ی ارباب گریه می کردن...
این شعر رو می نویسم که فوق العاده است... اگر سوزی بر دل نشست و اشکی جاری، پدربزرگ این حقیر رو هم دعا بفرمایید...
اجرک عندالله
همه دانند که از بهر پدر
هست کانون محبت دختر
پدری را که خدا دختر داد
در محبت ز پسر بهتر داد
نه همین چشم و چراغ پدرند
گل صد برگ به باغ پدرند
جایشان دامن و آغوش پدر
بعد آغوش پدر دوش پدر
روشنی بخش سرای دل اوست
نقل هر مجلس و هر محفل اوست
هرچه گوید همه شیرین باشد
هست شیرین و نمک می پاشد
با نگاهش ز پدر دل ببرد
ناز او را پدر از جان بخرد
تا پدر می رود از دنبالش
وقت برگشت به استقبالش
چشم او دوخته بر در گردد
تا پدر کی به برش برگردد
تا صدایش ز پس در شنود
بی خود از خود به سوی در بدود
بیشتر از همه گردد خوشحال
پیش تر از همه در استقبال
دختری هم پسر زهرا داشت
که به دامان و بر او جا داشت
تا بر او طرح جفا ریخت فلک
تیغ بی داد بر آهیخت فلک
پدرش کشته آزادی شد
بر رخش بسته در شادی شد
باری از کینه عمال یزید
کس چه داند که در این راه چه دید...